عنوان : جوانان مملکت باید ورزیده باشند
راوی :خانواده شهدا
منبع :سیره شهید دکتر بهشتی
سال
1354 که به دلیل بیماری قادر به ادامه تحصیل طلبگی نبودم با
آقای بهشتیمشورت کردم که چون نظام طاغوت سر کار است به سربازی
بروم یا نه و اگر بهسربازی بروم این کار خدمت به طاغوت است یا
نه ایشان به شدت مرا تشویق کردکه این کار خیلی خوبی است و
جوانان این مملکت باید این دوره سربازی را ببینندو ورزیده باشند.
سید جواد بهشتی
عنوان : به نظریات اعضای جوان حزب اهمیت میدادند
راوی :خانواده شهدا
منبع :سیره شهید دکتر بهشتی
تا
آنجا که از جلسات حزب جمهوری اسلامی به یاد دارم شهادت میدهم
آقایبهشتی خیلی به اعضای جوان حزب اهمیت میدادند و برای نظریات
آنها احترامخاصی قائل بودند. مثلاً به نظریات شهید مالکی یا شهید
حسنی که از اعضایجوانتر حزب بودند خیلی اهمیت میدادند. نمونه دیگر
آقای مهندس میرحسینموسوی بود که چون در آن دوران خیلی جوان بود
به پیشنهاد آقای بهشتی بهعضویت شورای مرکزی حزب منصوب شد و این
در حالی بود که بعضیها باحضور ایشان در جلسات شورای مرکزی حزب
موافق نبودند ولی آقای بهشتیوقتی دفتر سیاسی را که در جلسات آن
آیتالله خامنهای و آقای هاشمیرفسنجانی، شهید باهنر و آقای پرورش
و... شرکت میکردند در حزب تأسیسکردند و آقای موسوی را به عنوان
دبیر آن برگزیدند.
علیرضا بهشتی
عنوان : به رأی افراد احترام می گذاشت
راوی :خانواده شهدا
منبع :سیره شهید دکتر بهشتی
در
سال 59 که بحث بر سر تشکیل اولین کنگره حزب جمهوری اسلامی بود درجلسه دفتر
سیاسی حزب که 15 نفر اعضای آن بودند همه بالاتفاق با تشکیل این کنگره با
توجه به شرایط سیاسی داخلی آن روزها و جوّی که ایجاد شده بود مخالف بودیم .
پدرم در آن جلسه که دو سه ساعت طول کشید بجز چند دقیقه ای که برای
نمازجلسه را تعطیل کردند و همه نماز خواندیم و برگشتیم در این زمینه با
اعضای جلسه بحث کرد و وضع به گونه ای شد که بعد از اتمام جلسه همه یا
موافق نظر ایشان شده بودند یا اینکه حداقل ممتنع شده بودند و آن نظر قطعی
مخالفت را نداشتند. ایشان این توانایی را داشت که بدون اینکه بخواهد از
عنوان دبیرکلی خود در حزب استفاده کند یا تجربه خود را به میان آورد و
نظرش را به پذیرش جمع برساند، ایشان به رأی افراد احترام می گذاشت .
سید محمدرضا بهشتی
عنوان : همان فرصت را به نوجوانها هم میداد
راوی :خانواده شهدا
منبع :سیره شهید دکتر بهشتی
در
یک جلسه عمومی که چهارشنبهها در منزل ما تشکیل میشد و پدرم آن
جلسه رااداره میکرد اگر احیاناً در این جلسه یک دانشآموز نوجوان
شروع به صحبتمیکرد پدرم با همان دقت به حرفهای او گوش میکرد و
همان مجالی را که بهبزرگترها میداد به او هم میداد و او را ترغیب
میکرد و این رفتار اصلاً جنبه تصنعینداشت و آن نوجوان احساس
امنیت خاصی در جلسه پیدا میکرد.
سید محمدرضا بهشتی
عنوان : هرگز او را اینگونه ناراحت ندیدم
راوی :خانواده شهدا
منبع :سیره شهید دکتر بهشتی
وقتی
تقی شهرام را گرفته بودند و حکم اعدام او صادر شده بود یکی از
دبیرهایسابق دوران دبیرستان من که با ما ارتباط نزدیکی داشت و
قبل از انقلاب مخفی بودپس از انقلاب پیدایش شد و به منزل ما زنگ
زد که پس از آن همه سال مایه تعجبمن شد که چطور توانسته ما را
پیدا کند. بعد از احوالپرسی گفت خواهشی از شمادارم. گفتم بفرمایید
اگر بتوانم برایتان کاری بکنم، هر چند شنیدهام شما مدتی ازایران
رفتهاید (خواستم به او برسانم که میدانم در چه وضعیتی بوده و
هست)انجام خواهم داد. گفت میخواستم خواهش کنم به پدرتان بگویید
حکم تقیشهرام را متوقف کند و پرونده او را به دادگاه تجدیدنظر
بفرستند. من گفتم اگر حکممراحل خود را طی کرده باشد خیلی بعید است
که پدرم این خواسته را بپذیردبخصوص اگر جرم او هم برای خودشان
ثابت شده باشد که دیگر معلوم است هیچکاری نمیکنند. او گفت نه
شما در جریان مسائل نیستید لذا به ایشان این مسئله رامنتقل کنید.
گفتم باشد. او هم گفت فردا برای نتیجه زنگ میزنم. وقتی پدرم
بهمنزل آمدند ساعت 5/12 شب بود و در حین صرف شام مسئله را به
ایشان گفتم. بهشدت برافروخته شدند که من تا آن زمان و پس از آن
به یاد ندارم ایشان را اینگونهناراحت دیده باشم. گفتند فردا وقتی
این خانم تلفن زد به او بگو در آن زمان کهمبارزان مسلمانی که
همرزم آنها بودند مثل شریف واقفی را بردند کشتند و حتیجسد آنها را
هم سوزاندند ایشان (شهرام) یادش نبود که این کارها چنین
عاقبتیخواهد داشت. بعد گفتند پرونده ایشان دقیقاً مطالعه شده و
کاملاً برای ما مسلماست که این حکم صحیح صادر شده و ایشان محکوم
است و به هیچ وجه تغییریدر آن داده نخواهد شد.
ملوک السادات بهشتی