-
نماز شب پر ماجرا
یکشنبه 6 تیرماه سال 1389 10:38
اشاره: از مواردی که برای تشخیص روحیه ی رزمندگان می تواند مورد توجه قرار گیرد، طنزهایی است که نه از روی بیکاری یا تخصص! بلکه از روی صفای باطن حتی گاهی بی آنکه خود بخواهند طنزی بگویند، خلق شده ا ند و اتفاقاً صفایش هم به همان است. آنها هرگز مانند طنز پردازان برای خلق یک طنز، نه خود را به دردسر می ا نداختند، نه در گیر...
-
الغیبة عجب کیفی داره
یکشنبه 6 تیرماه سال 1389 10:38
تقصیر خودش بود. شهید شده که شهید شده. وقتی قراره با ریختن اولینقطره خونش، همه گناهانش پاک شود، خیلی بخیل و از خود راضی است اگرآن کتک هایی را که من بهش زدم حلال نکند. تازه، کتکی هم نبود. دو سه تا پسگردنی، چهار پنج تا لنگه پوتین، هفت هشت ده تا لگد هم توی جشن پتو. خیلی فیلم بود....
-
رفاقت به سبک تانک
یکشنبه 6 تیرماه سال 1389 10:38
موشک جواب موشک : "مثل این که اولین بارش بود پا به منطقه عملیاتی می گذاشت. از آن آدم هایی بود که فکر می کرد مأمور شده است که انسان های گناهکار، به خصوص عراقی های فریب خورده را به راه راست هدایت کرده، کلید بهشت را دستشان بدهد. شده بود مسؤول تبلیغات گردان. دیگر از دستش ذله شده بودیم. وقت و بی وقت بلندگوهای خط اول را...
-
ماجرا های داش ولی، در جبهه
یکشنبه 6 تیرماه سال 1389 10:38
با آن سیبیل چخماقی، خط ریش پت و پهن که تا گونه اش پایین آمده بود و چشم های میشی، زیر ابروان سیاه کمانی و لهجه غلیظ تهرانی اش می شد به راحتی او را از بقیه بچه ها تشخیص داد. تسبیح دانه درشت کهربایی رنگی داشت که دانه هایش را چرق چرق صدا می داد. اوایل که سر از گردان مان درآورد همه ازش واهمه داشتند. هنوز چند سال از انقلاب...
-
رشوه داد ، رزمنده شد !
یکشنبه 6 تیرماه سال 1389 10:38
با تعجب نیمخیز شد. سرش را از دریچهای که وسط در طوسیرنگ بود، بیرون آورد و نگاهی به سر تا پایم انداخت و گفت: یعنی تو شانزده سالته؟ از ترس خیس عرق شده بودم. سعی کردم اعتماد به نفس داشته باشم و بند را آب ندهم. پس سینه جلو دادم و به نرمی روی پنجه پا بلند شدم و باد به گلو انداختم و گفتم: بله برادر! مگر شناسنامهام نشان...
-
ماجراهای پسر فداکار
یکشنبه 6 تیرماه سال 1389 10:38
موقع خواب بود که یکی از بچه ها سراسیمه آمد تو چادر و رو به دیگران گفت: «بچه ها امشب رزم شب اشکی داریم. آماده بخوابید!» همه به هول و ولا افتادند و پوتین به پا و لباس ها کامل سر به بالین گذاشتند. فقط حسین از این جریان خبر نداشت. چون از ساعتی پیش ، او به دست بوسی هفت پادشاه رفته بود! نصفه نیمه های شب بود که ناگهان صدای...
-
لبخند بزن دلاور !
یکشنبه 6 تیرماه سال 1389 10:38
گاهی در جبهه های دفاع از حق در برابر باطل به تابلو نوشته ها، سنگرنوشته ها و لباس نوشته هایی برخورد می کردیم که در بردارنده نوعی طنز و شوخی بود. در این جا گوشه هایی از این تابلو نوشته ها را که بیانگر روحیه رزمندگان سرافراز اسلام در آن شرایط سخت است را با هم می خوانیم: 1- لبخند بزن دلاور. چرا اخم؟!! 2- لطفا سرزده وارد...
-
جلوه ی عرفان در طنز جبهه
یکشنبه 6 تیرماه سال 1389 10:38
قسمت اول : از رفتارش خوشم آمد : یک سری رفتیم پیش بچه های شهید چمران یک جایی بود که گویا خط مقدمی هم برایش تعریف نشده بود. قصد مان این بود که برویم و یک صحبتی برای آنها بکنیم و شب برگردیم. سخنرانی که کردیم، بعد از نماز مغرب و عشا به برادری که فرمانده شان بود ، در حالیکه داشت با قطار گلوله هایی که به خودش بسته بود ور می...
-
رابطه عرفان و طنز در جبهه
یکشنبه 6 تیرماه سال 1389 10:38
طنز جبهه های ما جدا از عرفان نیست امام جمعه موقت قزوین ، مسئول نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه بین المللی امام خمینی (ره) ، استاد حوزه و دانشگاه، مفسر قرآن ، حاج آقا عبد الکریم عابدینی ، با همه این عناوین شناخته می شود ، اما آنچه ما را مصمم به انجام گفت و گو با ایشان کرد ، حضور متوالی ایشان در جبهه ها در کسوت...
-
گریه می کنیم ما، الکی !
یکشنبه 6 تیرماه سال 1389 10:38
آخ که "پیام " سوسول بود! سوسول اون جوری که نه، ولی از بس تر و تمیز و خوش تیپ بود بهش می گفتیم سوسول. خب اون سال ها رسم نبود که اون قدر خوش تیپ بیان مسجد! . نه بابا شوخی کردم. مثل همون شوخی ها که با پیام می کردم. آخ که بچه ی مودب، با تربیت، با شعور و در یک کلمه نازی بود. خیلی دوستش داشتم ولی هیچ وقت روم نشد...
-
بلند شو کمی استراحت کن برادر !
یکشنبه 6 تیرماه سال 1389 10:38
تو هنوز بدنت گرم است : خودش خیلی بامزه تعریف می کرد؛ حالا کم یا زیادش را دیگر نمی دانم. می گفت در یکی از عملیات ها برادری مجروح می شود و به حالت اغما و از خود بیخودی می افتد. بعد، آمبولانسی که شهدای منطقه را جمع می کرده و به معراج می برده از راه می رسد و او را قا طی بقیه می اندازد بالا و گاز ماشین را می گیرد و د برو....
-
از کش کمر تا نارنجک بی عمل
یکشنبه 6 تیرماه سال 1389 10:38
بند پوتین ، من و اصغر : برای آمادگی هر چه بیشتر رزمنده ها، « رزم شب » از برنامه های ثابت روزگار جبهه بود. مخصوصاً در دوره های آموزشی، در یکی از همین دوره ها یک روز وقتی من و اصغر از کنار چادر مربی ها رد می شدیم، دست گیرمان شد که امشب برنامه رزم شب برپا ست. ما هم سریع آمدیم و به بچه ها خبر دادیم که آماده باشند. آن شب...
-
پای منو بده ، پای خود تو بردار !
یکشنبه 6 تیرماه سال 1389 10:38
دست نوشته شهید ایلیا : وقتی اسیر شدیم از همه رسانه ها آمده بودند برای مصاحبه و در واقع مانور قدرت و استفاده تبلیغاتی روی اسرای عملیات بود. نوبت یکی از بچه های زرنگ گردان شد. با آب و تاب تمام و قدری ملاطفت تصنعی شروع کردند به سوال کردن. یکی از مأموران پرسید: - پسر جان اسمت چیه؟ - عباس . - اهل کجا هستی؟ - بندرعباس . -...
-
میریم اردو ...
یکشنبه 6 تیرماه سال 1389 10:38
نوروز است و فصل سفر ، آنچه می خوانید نکات لازم و ضروری برای رفتن به اردو خصوصا اردوی راهیان نور است . • وقتی می دانید همه اتوبوس منتظرتان است ، تا جایی که می توانید لفت بدهید و همین که اتوبوس داشت حرکت می کرد، جلوی آن بپرید و حتی موقع سوار شدن زیر لب - طوری که همه بشنوند- بگویید: چقدر کم صبرند این مسئولین اردو! • برای...
-
زدید به خاک ریز !
یکشنبه 6 تیرماه سال 1389 10:37
تا به حال غصّه دار و غمگین ندیده بودمش. همیشه دندان های صدفی سفید فاصله دارش از پس لبان خندانش دیده میشد . قرص روحیه بود ! نه در تنگنا ها و بدبیاری ها کم می آورد ، نه زیر آتش شدید و دیوانه وار دشمن . یک تنه می زد به قلب دشمن. به قول معروف، خطر پیشش احساسِ خطر میکرد! اسمش قاسم بود. پدرش گردان دیگر بود. تره به...
-
طنز در اسارت
یکشنبه 6 تیرماه سال 1389 10:37
آجیل مخصوص : شوخ طبعیاش باز گل کرده بود. همه ی بچه ها دنبالش می دویدند و اصرار که به ما هم آجیل بده ؛ اما او سریع دست تو دهانش میکرد و میگفت: نمیدم که نمیدم. آخر یکی از بچهها پتویی آورد و روی سرش انداخت و بچه ها شروع کردند به زدن. حالا نزدن کی بزن آجیل می خوری ؟ بگیر، تنها میخوری؟ بگیر. و بالاخره در این...
-
رجز خوانی شهید دستواره
یکشنبه 6 تیرماه سال 1389 10:37
گلوله از همه طرف مى بارید. مجال تکان خوردن نداشتیم . سه نفرى داخل سنگرى که از کیسه هاى گونى تهیه شده بود ، پناه گرفته بودیم . بقیه بچه ها ، هر کدام در سنگرى قرار داشتند ... نیروهاى ضد انقلاب ، مقر سپاه مریوان را محاصره کرده بودند. براى این که فرصت مقابله به ما ندهند ، براى یک لحظه هم آتش اسلحه هاى شان خاموش نمى شد....
-
ورود کلیه برادران ممنوع !
یکشنبه 6 تیرماه سال 1389 10:37
• وقتی یک شاگرد شوفر ، مکبر نماز شود ، بهتر از این نمی شود . نمی دانم تقصیر حاج آقای مسجد بود که نماز را خیلی سریع شروع می کرد و بچه ها مجبور بودند با سر و صورتی خیس در حالی که بغل دستی هایشان را خیس می کردند ، خود را به نماز برسانند یا اشکال از بچه ها بود که وضو را می گذاشتند دم آخر و تند تند یا الله می گفتند و به...
-
مرجع تقلید وسواسی ها
یکشنبه 6 تیرماه سال 1389 10:37
خندیدن و خنداندن و کلا خنده در اسارت کیمیایی بود ، که اگر برای چند لحظه از آسایشگاه رخت بر می بست همه از پا در می آمدند . خنده مرهمی بر زخم های کابل و با توم بود ، خنده پانسمان پاهای فلک خورده و دست نوازشی بر صورت های سیلی خورده بود و اینک آنچه می آید .... • یکی از بچّهها، به خیال خودش می خواست با نماینده ی صلیب...
-
لبخند های پشت خاکریز
یکشنبه 6 تیرماه سال 1389 10:37
برای مشاهده ی قسمت های قبل ، کلیک کنید . خلبان : آقای کتابی شهید بزرگواری بود که من خدمتشان رسیده بودم . در منطقه ای که کنار دشمن بود و نمی شد با ماشین و موتور تدارکات تپه ای را تامین کرد، ایشان و دوستانشان کارشان این بود که با قاطر و چهارپا مواد غذایی و خمپاره را به آنجا ببرند. این ها معروف بودند به «خلبان». آن کسی...
-
پسر جون، نرو جبهه، صد تومنت می دم
یکشنبه 6 تیرماه سال 1389 10:36
"عبدالرحمان دزفولی" از بچه های با صفای سپاه اندیمشک ، خاطره ای بسیار زیبا و جالب از اعزام نیرو از شهر اندیمشک – در حالی که با وجود بمباران هوایی و موشک های مرگ بار بعث عراق، چیزی کم تر از خطوط مقدم جنگ نداشت، ولی با همان حال نیروهای جوان خود را داوطلبانه و عاشقانه به جبهه های نبرد علیه متجاوزین می فرستاد –...
-
من، نمکی و دستیارم!
یکشنبه 6 تیرماه سال 1389 10:36
همه را برق میگیرد، ما را مادر زن ادیسون! عجب شانس خوشگلی. شانس نگو اقبال عمومی بگو. پنج ماه سماق بمک، انواع و اقسام راهپیمایی و کوهنوردی و بشین ـ پاشو و بپر و بخیز و کوفت و مصیبت را پشت سر بگذار که چی؟ میخواهی در عملیات شرکت کنی. آن وقت درست یک ساعت پیش از حمله، راست توی چشمانت نگاه کنند و بروند منبر که: «برادر!...
-
خواهر اوشین در عملیات مرصاد
یکشنبه 6 تیرماه سال 1389 10:36
آخرین روزهای عملیات مرصاد سپری شده بودند. نفس منافقین کوردل داشت قطع میشد. بچههای گردان روحالله داشتند آماده میشدند بروند کمک بچههای گردان امام سجاد(ع). تازه از مانور عملیاتی برگشته بودیم و خسته و کوفته و دلخور از اینکه نتوانستیم برویم غرب، توی چادرهای پادگان اندیمشک لمیده بودیم. اخبار ساعت هشت شب را از بلندگوی...
-
عملیات شهید رستیم
شنبه 5 تیرماه سال 1389 20:41
عملیات شهید رستیم محور دهلاویه و آزاد شدن منطقه دهلاویه از وجود مزدوران بعثی عراق در تاریخ 26/3/1360 صورت گرفت . شهید چمران به عنوان فرمانده ستاد جنگهای نامنظم که از رکود حاکم بر جبههها به سبب وجود پارهای از خیانتها و کارشکنیهای بنی صدر و وابستگانش به شدت رنج میبُرد، درصدد تحرک بخشیدن به جبههها و عملیاتی کردن...
-
اولین عملیات ،بعد از عزل بنی صدر
شنبه 5 تیرماه سال 1389 20:41
عملیات فرمانده کل قوا - خمینی روح خدا زمینه ساز شکست حصر آبادان نام عملیات : فرمانده کل قوا - خمینی روح خدا زمان اجرا : 1360/3/21: تلفات دشمن (کشته، زخمی و اسیر) : 1496 مکان اجرا : منطقه عمومی دارخوین ارگانهای عملکننده : سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با پشتیبانی و پدافند ارتش جمهوری اسلامی...
-
شوخی در وسط میدان جنگ
شنبه 5 تیرماه سال 1389 20:41
گزارش یک تکاور نیروی دریایی از انجام عملیات فریب در نزدیکی آبادان عملیات فتح المبین تازه تمام شده بود. من تهران بودم. فرمانده نیروی دریایی و معاونت عملیات نیرو من را دعوت کردند به قرارگاه جنوب بروم. آن موقع مدیر عملیات تفنگداران دریایی بودم. شهید صیاد گفت نباید به دشمن فرصت بازسازی داد. هدف بعدی ما بازپس گیری خرمشهر...
-
غنائم و دست آورد های فتح خرمشهر
شنبه 5 تیرماه سال 1389 20:40
فرماندهی سپاه سوم ارتش عراق تدابیر پدافندی ویژهای در این منطقه به مورد اجرا گذاشته بود؛ نحوه آرایش نیروهای دشمن با توجه به موقعیت زمین، به صورت مثلثی فرضی بود، مثلثی که ضلع شرقی آن، به طول حدود 100 کیلومتر در امتداد رودخانه کارون از خرمشهر تا آبادی ملیحان، واقع در 20 کیلومتری جنوب غربی اهواز قرار داشت؛ ضلع شمالی آن...
-
شلمچه جای بازی نیست!
شنبه 5 تیرماه سال 1389 20:40
همراه با راهیان نور کوچه ها بی قرار، دل ها لرزان و آسمان دیده ها بارانی است. سراغ اهالی قبیله بیداری را می گیری، نشانی، شهر اعجاز دلاوری هاست. شهر سروهای سربلند، نخل های نور، لاله های عشق، کوی دلدادگی، ساحل بندگی، کوچه زندگی، پلاک آزادگی. سیری در ارتفاعات معنوی، فرصتی است برای اندیشیدن در حوزه خلق حماسه های شگفت رزم...
-
چرا فتح خرمشهر امری فوق طبیعی بود؟
شنبه 5 تیرماه سال 1389 20:40
راز فتوحات رزمندگان اسلام سوم خرداد «سالروز آزادی خرمشهر عزیز و روز مقاومت ، ایثار و پیروزی» یادآور حماسه آفرینی های دلیر مردانی است که جنگ تحمیلی را از موقعیت تدافعی (پدافندی) به موقعیت عزتمند و باشکوه تهاجمی ( آفندی) بدل کردند. امری که حضرت امام آن را مافوق طبیعت دانستند و فرمودند:« فتح خرمشهر یک مسئله عادی نیست،...
-
اصفهان بیشترین شهید را تقدیم کرد
شنبه 5 تیرماه سال 1389 20:40
عملیات بیت المقدس در آمار این مطالعه بصورت توصیفی مقطعی از شهدای فتح خرمشهر بوده است. فرم اطلاعاتی شامل برخی از خصوصیات جمعیت شناختی نظیر سن، جنس، وضعیت تاهل و... با استفاده از آمار موجود در مرکز آمار و اطلاعات بنیاد شهید انقلاب اسلامی تکمیل گردید در نهایت کلیه اطلاعات بدست آمده با استفاده از نرم افزار آماری SPSS تحت...