عنوان : در نگاهشان بیان رسایی نهفته بود
راوی :خانواده شهدا
منبع :سیره شهید دکتر بهشتی
پدرم
در اکثر جلساتی که شرکت میکرد مرا به همراه خود میبرد. ولی در
سال 48که از آلمان به عراق رفتیم و ایشان خواست در جلسهای خدمت
امام برسد. وقتی ازایشان پرسیدم میتوانم در این جلسه هم همراه
شما باشم؟ گفتند نه شما در اینجلسه نمیتوانید باشید. چنانچه در
جلسهای مسائل شخصی و خصوصی کسیمطرح میشد از نگاه ایشان متوجه
میشدیم و از جلسه بیرون میرفتیم. یعنی درنگاه ایشان بیان رسایی
نهفته بود که ایشان با آن نگاه حرف میزد.
سید محمد رضا بهشتی
عنوان : فقط صدای آقای بهشتی به گوش میرسید
راوی :خانواده شهدا
منبع :سیره شهید دکتر بهشتی
آقای
بهشتی صدای بسیار رسایی داشت. یک بار در جلسه دفتر سیاسی
حزبجمهوری اسلامی در دفتر روزنامه جمهوری اسلامی که مشرف بر
خیابان سعدیکه خیابان شلوغی است تشکیل میشد آقای بهشتی گفت
پنجره را باز کنید هوایتازهای بخوریم. پنجره که باز شد سر و صدای
زیادی میآمد. آقای هاشمیرفسنجانی به آقای بهشتی گفت: خوب شد
چون با این سر و صدای ماشینها فقطشما میتوانید صحبت کنید چون ما
که با این سر و صداها نمیتوانیم صحبت کنیم.حرف ایشان درست بود
چون در میان همه کسانی که آنجا نشسته بودند فقط صدایرسای آقای
بهشتی بود که به گوش همه میرسید.
سید علیرضا بهشتی
عنوان : پس تو هم انتظار نداشته باش
راوی :خانواده شهدا
منبع :سیره شهید دکتر بهشتی
حدود
سال 55 که اختلاف شدیدی بین فلسطینیها و لبنانیها پیش آمده بود
امامموسی صدر از سوریه برای حل این اختلاف دعوت کرده بود که به
داخل لبنانبیاید و حافظ اسد هم نیروهایش را به داخل لبنان اعزام
کرد که قضیه تل زعتر پیشآمد و اردوگاههای فلسطینی توسط سوریه قتل
عام شدند که این امر انعکاس خیلیبدی داشت و در افکار عمومی
مسلمانان هم خیلی به ضرر امام موسی صدر تمامشد. در آن روزها با
پدرم در مشهد بودیم و من چون میدانستم رابطه دوستی زیادیبین
پدرم و ایشان برقرار است و از لحاظ روحی خیلی به هم نزدیک بودند
و وجوهشخصیتی مشترکی داشتند مثلاً در یک نامه که پس از شهادت
پدرم از امام موسیصدر به دست ما رسید خطاب به پدرم نوشته بودند
حضور دوست عزیز و عقلمنفصل. باب صحبت و انتقاد را باز کردم که این
چه کاری بود ایشان کرد و این ضربهرا زد. صحبت من که تمام شد
پدرم شروع کرد به تحلیل قضایای لبنان و توضیحدادن این مسائل و
گفتند شاید مسائل این طور که شما برداشت میکنی نباشد. منگفتم
حداکثر این است که آقای موسی صدر بیاید و بگوید من در این قضیه
اشتباهکردهام، خوب بیاید و این را به افکار عمومی اعلام کند.
ایشان آن موقع هیچ چیز بهمن نگفت. دو روز بعد که خواستیم از مشهد
برگردیم مرحوم مادرم فهرستی ازچیزهایی که در بین راه نیاز داشتیم
به من داد تا تهیه کنم. از چیزهایی که خریدم یکشیشه آبلیمو بود.
در خانه فهمیدم اشتباه خریدهام و آبلیمو داشتهایم. مادرم گفتاین
زیادی است ببر و پس بده. پدرم هم نشسته بود و شاهد این ماجرا بود.
من گفتمحاضرم پول این آبلیمو را از جیب خودم بدهم ولی چیزی را
که خریدهام پسنمیدهم، بریزید دور یا همین جا بگذارید باشد. در این
میان نگاهم به پدرم افتاد کهداشت لبخند میزد. از ایشان پرسیدم
شما چرا دارید میخندید؟ گفتند یادت استچند شب پیش که با هم حرم
میرفتیم و قدم میزدیم به من گفتی آقای موسی صدراگر اشتباه
کرده باید بیاید بگوید من اشتباه کردم؟ حالا هر وقت تو حاضر شدی
اینآبلیمو را که اشتباهی خریدهای پس بدهی انتظار داشته باش آقا
موسی هم در اینشرایط سخت اجتماعی و سیاسی بیاید بگوید اشتباه
کردهام. بعد افزودند البته ایننظر تو درست هم هست. من هم به
رغم میلی که داشتم در برابر استدلال ایشان قانعشدم و آبلیمو را
بردم و پس دادم! نوع اثرگذاری ایشان اینگونه بود که حرف ومطلبی
را ذخیره میکرد تا در جای خودش از آن استفاده صحیح بکند.
سید محمد رضا بهشتی
عنوان : چرا بیحساب عمل میکنید؟
راوی :خانواده شهدا
منبع :سیره شهید دکتر بهشتی
پدرم
افراد را به تدریج بر حسب اطلاعات بیشتر که از آنها پیدا میکرد
دستهبندیمیکرد. یک روز به من میگفت وقتی به من میگویند فلانی
را برای تصدی فلانمسئولیت اجتماعی درنظر گرفتهایم که خیلی عالی
است، من به آنها میگویم آیاشما حاضر هستید به این فردی که این
همه از او تعریف میکنید پانصد هزارتومان که در آن دوران خیلی پول
بود ــ بدهید که از عهده هزینه کردن درست آنبرآید؟ وقتی میدیدم
میگویند نه مطمئن نیستیم و این قدر او را قابل نمیدانیم بهآنها
میگفتم وقتی شما در یک قضیه مالی در حد پانصد هزار تومان حاضر
نیستید باایشان جلو بروید چطور در یک مسئولیت اجتماعی این قدر
بیحساب عملمیکنید. خود ایشان هم افرادی را که در اطراف خود داشت
در میدانهای مختلفیمیسنجید و آزمایش میکرد لذا معمولاً کسانی را که
میخواست بیشتر بشناسد درحوزههایی که ایجاد میکرد داخل میکرد و
البته در حدی که افراد را شناسایی کردهبود به آنها اعتماد داشت و
از آنها اعتماد میگرفت.
سید محمد رضا بهشتی
عنوان : دقیق بود
راوی :خانواده شهدا
منبع :سیره شهید دکتر بهشتی
قبل
از انقلاب در بعضی از بازدیدهایی که آقای بهشتی از مرکزی مانند
مؤسسهابابصیر در اصفهان داشت وقتی احساس میکرد باید این مؤسسه
تقویت مالی شودبه کسی که میشناخت تلفن زد که شما به این مؤسسه
فلان مبلغ را کمک کن او همقبول کرد و هرگز نپرسید چرا و برای کجا؟
چرا این مبلغ؟ و از این نوع پرسشها.چون میدانست آقای بهشتی
فردی است که در مصارف این پولها دقیق است و آنهارا به جا و حساب
شده و با برنامه خرج میکند.
سید علیرضا بهشتی