خونین شهر

خونین شهر

خونین شهر

خونین شهر

عملیاتی از هویزه تا خرمشهر


خونین شهر سمبل بیش از یک ماه مقاومت مظلومانه بزرگ مردانی است که مفاهیم جهاد وشهادت را ارتقاء دادند و یک ماه بی آنکه جزخدای بزرگ فریادرسی داشته باشند زیر باران خمپاره وتوپ وتهاجم تانکهای چندین لشگر عراق مردانه ایستادند و یکی پس از دیگری به معبود خود " الله "ومقتدای خود حسین (ع) پیوستند . شهدای مظلومی که خون سرخ ومطهرشان خرمشهر راخونین شهر ساخت .

هویزه

از آن پس که گند وجود بعثی ها فضای شهر را آکند ، خرمشهر مظهر مظلومیت سرخ حسینیان تاریخ ، درآرزوهای رزمندگان اسلام ، کعبه دلها شد و بت شکنان زمانه بر در و دیوار نوشتند که : خونین شهر می آئیم و میثاق خون بستند که بروند و رفتند .

هویزه مظلوم نیز رمز دیگری از حماسه مرزبانان جاوید اسلام است . شهر مقاومی که در دیماه 59 به اشغال متجاوزان بعثی درآمد واز آن پس عزیزانی که درآن دیار غریبانه جان دادند در اشک وآه مردم ما جاودانه شد. شهدای مظلوم هویزه که هنوز اثری از اجساد مطهر و تربت پاکشان بدست نیامده و در مظلومیت اقتداء به پیشوای بزرگوارشان سید و سرور شهیدان حسین بن علی (ع)کردند. بی شک هویزه وخونین شهر درمقام رفیع کربلای ایران تاابد پایدار خواهند بود .

بعد ازحمله بزرگ فتح المبین وآثار درخشان آن ، تدارک سازی جنوب خوزستان از هویزه تاخونین شهر آغاز گردید. در لیالی متبرکه ماه رجب و ولادت باسعادت مولای متقیان در نخستین ساعات پس از نیمه شب دهم اردیبهشت باکلمه رمز یاعلی ابن ابیطالب (ع) نخستین مرحله ازعملیات بیت المقدس آغاز گشت .

رزمندگان اسلام درنخستین ساعات حمله درمحور دارخوین بانصب پل برروی رودخانه کارون وعبور پیروز مندانه از روی این رودخانه موفق شدند سخت ترین مرحله عملیات راکه عبور از رودخانه بود با پیروزی طی کرده پای بر اراضی اشغالی غرب رودخانه کارون گذاشته وبا توکل برخدا به جاده بسیار مهم اهواز – خرمشهر دسترسی پیداکنند ، تا ارتباط نیروهای مزدور دشمن در جبهه اهواز خونین شهر با یکدیگر قطع شود. در نخستین ساعات حمله علاوه بر هلاکت و نابودی هزاران سر باز فریب خورده بیش از سه هزار نفر از نیروهای دشمن به اسارت سربازان ما در آمدند. در روز ها ی بعد ، جنگ به غرب جاده اهواز _خرمشهر و حوالی ایستگاه حسینیه ،ایستگاه گرم دشت و ایستگاه نود، کشیده شده بود. در تهاجم 12 اردیبهشت رزمندگان اسلام با پاکسازی این مناطق به نزدیکی مرز رسید و در ادامه عملیات سر انجام به مرز دست یافتند.

از آنجا که با اجرای این عملیات خطر محاصره دشمن در مناطق جنوب نیسان ، هویزه،جفیر،کرخه نور طراح و پادگان حمید حتمی شده بود و بعثیون بر اراده مستحکم سربازان اسلام در آزادسازی خرمشهر واقف شده بودند،بزدلانه و شتابان زیر ضربات کوبنده لشکریان اسلام سر انجام بعد از نابود کردن پادگان حمید و ویرانه ساختن هویزه در تاریخ 18 اردیبهشت ماه از این مناطق فرار کردند تا به خیال خام خود ، بتوانند از خرمشهر در برابر حمله نیروهای ما دفاع کنند.

خرمشهر

به دنبال فرار از هویزه و حمید ، زیر ضربات سربازان پرتوان اسلام ، جفیر یعنی مهمترین مرکز تدارکاتی دشمن در جنوب خوزستان نیز آغاز شد. کم کم لحظه موعود و سر نوشت جنگ  نزدیک می شد دنیا و رسانه های تبلیغاتی اش به این خطه از سرزمین اسلام سر بلند نظر دوخته بودند. مزدوران بعثی دستور اکید از فرماندهان بالای خود دریافت کرده بودند که «دفاع از خرمشهر به منزله دفاع از بصره و بغداد است» دلها در سینه سربازان امام زمان(عج) در آرزوی نماز گزاردن بر تربت خونین شهدای مظلوم خرمشهر آرام نداشت.

خونین شهر فرزندان جان بر کف  و ایثار گر خویش را پس از بیست ماه  اسارت مظلومانه اش فرا می خواند و فرزندان نیز که شهید و پاره تنی از پیکره رنجور ولی مقاوم خود یعنی فرمانده سپاه خرمشهر که یاد آور روزهای ایثار و مقاومت اول جنگ بود ، را در همین روزها به پیشگاه خدای بزرگ تقدیم کرده بودند، به دیدار امام خویش می شتافتند. ساعت 22:45 دقیقه یکشنبه 19اردیبهشت ماه 61 حمله برای محاصره خرمشهر آغاز گردید و رزمندگان اسلام با نزدیک شدن به شهر و تصرف منطقه مرزی شلمچه ، خود را برای حمله نهایی آماده ساختند.

تا این مرحله در جریان عملیات بیش از 29 فروند هواپیمای دشمن سر نگون شده خلبانان ما بار ها مراکز استقرار و فرماندهی دشمن را در مناطق عملیاتی بمباران کرده بودند.

بعد از چند روزی انتظار سر انجام با کلمه رمز «یا محمد بن عبدالله(ص)» حمله جهت محاصره کامل خرمشهر آغاز شد و رزمندگان ما با تسلط کامل بر شلمچه به سوی پل نو پیشروی کرده و با تصرف جاده پل نو شلمچه توانستند خود را به دروازه های شهر برسانند.

سر انجام در تاریخ 3/3/61 با بستن هر گونه راه فرار بر اشغالگران بعثی که خیال خود شهر را بصورت دژ تسخیر ناپذیر در آورده بودند، با به اسارت گرفتن بیش از 19000 نفر ازسر بازان و افسران دشمن خرمشهر آغاز شد. سپس طی چند ساعت شهر را از لوث وجود آنان پاک کردند و سر آسیمه به سوی مسجد جامع این پایگاه آخرین روزهای مقاومت حماسه ساز خونین شهر شتافتند. و بار دیگر فریاد کفر بر انداز «الله اکبر» از مناره های مسجد جامع فضای شهر ویران را لرزاند و سربازان خدا جوی بر آستانه مزار مطهر شهیدان پاکباز اسلام به شکرانه فتح به شکر گزاری و نماز ایستادند.

خرمشهر

در عملیات ظفرمند بیت المقدس ، حدود 5000 کیلو متر مربع از تربت پاک شهیدان آغاز گردید . و قریب 19000 نفر از سربازان و افسران فریب خورده صدامی به اسارت نیروهای ما در آمدند و صد ها دستگاه تانک و نفربر دشمن نیز نابود و به غنیمت گرفته شد. که از آن جمله می توان تعداد زیادی تانک های مدرن(تی.72) را نام برد.

حماسه بیت المقدس چنان لرزه بر اندام استکبار جهانی افکند و آن گونه سقوط محتوم صدام را در برابر چشمان بی فروغشان جلوه گر ساخت که فکر چاره جدی برای خروج از بن بست که در آن قرار گرفته بودند افتادند که سر انجام با هجوم صهیو نیسم خونخوار به لبنان مظلوم توطئه خود را آغاز کردند. اما به خواست خدای تبارک و تعالی  توطئه آنها به دست پر قدرت امام امت در هم شکسته شد و با آغاز عملیات رمضان در لیالی متبرکه قدر و ایام شهادت مولا الموحدین امیر المومنین(ع) ضربه دیگری بر پیکر استکبار جهانی فرود آمد.

  نام عملیات : عملیات الی بیت المقدس

زمان عملیات: 10/2/61 ساعت 12:5

محور عملیات: غرب رودخانه کارون

رمز عملیات: یا علی ابن ابیطالب و در مرحله سوم یا محمد

وسعت منطقه آزاد شده: 5380 کیلومتر مربع

تاسیساتی که دست دشمن بود: 5400کیلومتر مربع از خاک میهن اسلامی و ضلع غربی شهر خرمشهر و پل نو ، هویزه ، پادگان حمید ، کرخه نور

تلفات وارد بر دشمن : هواپیما 29فروند   هلی کوپتر 3فروند    تانک 418 دستگاه   خودرو 49 دستگاه   

غنایم به دست آمده : هلی کوپتر 1 فروند      تانک 105 دستگاه     خودرو 56 دستگاه

تعداد کشته و زخمی دشمن : 16000

تعداد اسیر و افسران اسیر: 17499 نفر

اماکن آزار شده:آزاد سازی شهر هویزه ، کرخه نور ، ضلع غربی خرمشهر ، پل نو ، جاده اهواز ـ خرمشهر

نیروهای متلاشی شده دشمن : به 7 لشگر به میزان 40 تا 80 درصد ضر به وارد آمده است. 3 تیپ گارد مرزی تماما اسیر شدند . 10 تیپ ارتش مزدور عراق اسیر و کاملا منهدم شدند.

مراحل عملیات : 3 مرحله

هدف عملیات : آزاد سازی شهر های خرمشهر ، هویزه ، پادگان حمید و رسیدن به مرزهای بین المللی

چرا قربانی سلاح های شیمیایی شدیم؟


تحلیل و نگاه ویژه یک جانباز شیمیایی به مقوله سلاح های کشتار جمعی

 سال 65 در زیر بمباران شیمیایی دشمن در شلمچه، این جمله در ذهنم خطور کرد: "چگونه می شود که تمام علوم و فنون غربی برای کشتن بچه ای که در پنبه زار زاییده شده، به خدمت گرفته می شود و به دنبال پاسخش بودم" می توانستم فکر کنم که آدم مهمی هستم و ارزشم را آن روز فهمیدم. بعد از گذشت مدتی، دانستم اندیشه هایی که ریشه در هویت دینی دارد، اهمیت زیادی دارد که حداقل لشگر کشی قدرت های جهان با هدف آن است.

شیمیایی

سعید بنی فاطمی(1)، جانباز شیمیایی 55 درصد  از استان گلستان در مقاله ای که به پایگاه اطلاع رسانی قربانیان سلاح های شیمیایی ارسال کرده است می نویسد:

بعنوان سربازی که فرماندهی امام خمینی (ره) در مکتب اسلام را پذیرفتم، بیش از 44 ماه در جبهه حضور پیدا کردم و در خطوط مقدم وظایف بیسیم چی، تک تیرانداز و آرپی چی زن بودن را تجربه کردم و می خواهم معنای واقعی و نهایی دفاع، بی آنکه هویت آن تعریف شود را به همنوعانم عرضه کنم.

علاقمندی من به هویت دفاعی، ریشه در سکوت و هیجان خطوط جبهه دارد که عمیقا به آن می اندیشیدم.

این جمله سال 65 است که مدام به آن در جبهه فکر می کردم:" چگونه می شود که تمام علوم و فنون برای کشتن بچه ای که در پنبه زار زاییده شده، به خدمت گرفته می شود و به دنبال پاسخش بودم"

پس من می توانستم فکر کنم که آدم مهمی هستم و ارزشم را آن روز فهمیدم. درست زیر بمباران دشمن. دانستم اندیشه هایی که ریشه در هویت دینی دارد، اهمیت با ارزشی است که حداقل آن، لشگر کشی قدرت های جهان است.

***

بحث قربانیان سلاح های شیمیایی که از مباحث بسیار مهمی است که کنکاش در اعماق آن می تواند، بسیاری از سیاست های قدرت های جهان را در آن جستجو کند. بزرگترین توفیق در این جستجوگری، غنای هویت دفاعی کشورهای مدافع پیگیری سلاح های شیمیایی و  قربانیان آن است که ما پی ببریم، به این قطعیت، که کشورهای سازنده دقیقا می دانستند که سلاح های شیمیایی چیست و چگونه ساخته می شود و چه کسانی را چگونه از پای در می آورد؟

بنابراین با ابلاغ این پیام، سازندگان سلاح های شیمیایی نمی توانند ادعا کنند که به کاربرد آن آگاهی نداشتند. ابلاغ این پیام، به نسل فعلی که آنها از مضرات آن آگاهی داشتند، سرفصل مهم تری از نبرد را برای ما بازگو می کند که آنها با آگاهی هر چه تمام می دانستند که سلاح های شیمیایی را به دست کدامیک از طرف درگیر بدهند تا طرف دیگر درگیری را از پای در بیاورند. طرف دیگر درگیری که از این بات از پای در آمد، ما بودیم!

ما بیش از اینکه قربانی سلاح های شیمیایی باشیم، قربانی عدم درک درست از هویت دفاعی هستیم. عدم درک این مسئله ، باهمه آگاهی از مخاطرات جنگ.

برای تفهمیم درست عملکرد خوب در دفاع، ما بیش از این که نیازمند شناخت قربانیان سلاح های شیمیایی باشیم، نیاز داریم که دشمن شناسی قوی داشته باشیم. نسل فعلی در این دشمن شناسی خواهد یافت که سازندگان و کاربران سلا حهای شیمیایی علیه ایران، منبع تنفر و انزجارند و این خیلی مهم است.

پس می فهمند که دشمن ایران، منبع تنفر و انزجار است. این گونه از دشمن شناسی، بدون اعتصاب به سیاست ها و روابط دولت ها، منزلت قربانیان و مدافعان ما بیشتر می شود.

***

 کاربرد سلاح های شیمیایی در بسیاری از نقاط دنیا، به دست ابر قدرت ها بوده است و عهدی را بازگو می کند و این که بکار گیری سلا ح های شیمیایی در قربانی کردن نخبگان جوانی است که تسلیم پذیر نیستند.

هر هویتی که تسلیم پذیر نیست، ابر قدرتها تحملش را نمی کنند. شکل دیگر نخبه کشی کشورهای غیر تسلیم با هویت دینی که مبتنی بر هویت اخلاقی و عاطفی است که با بکار گیری سلاح های شیمیایی آسانتر شده است.

سلاح های شیمیایی

 ریشه کاربرد سلاح های شیمیایی ریشه در جنگ تحمیلی عراق نیست؛ بلکه ریشه در شکست آمریکا درجنگ ویتنام و کره دارد. سیاستمداران امریکا بعد از شکست آمریکا در جنگ های ویتنام و کره اعلام می کنند که مقاومت این کشورها حامل این پیام ها بود که اگر آمریکایی که بخواهد دارای غرور افتخار باشد، باید دارای تسلط هم باشد. پس او برای تسلط بر سایر کشور ها از هیچ تلاشی دریغ نخواهد کرد.

تجربه به ما می گوید که آمریکا در هیچ جنگی، به خصوص در جنگ خاورمیانه در جنگ غیر هسته ای شرکت نخواهد کرد. اما در این تعقیب و گریزها خود آمریکا نیست که تصمیم گیرنده است، خود این ملت ها هستند. آمریکایی ها در پی ویتنام های دیگر هستند.

در گذشته سربازانی که با هم می جنگیدند، همیدگر را نمی شناختند اما حاکمانی که می جنگیدند همدیگر را می شناختند. امروز سربازانی که با همدیگر می جنگند همدیگر را می شناسند و حاکمانی که همدیگر را  می شناسند، با همدیگر می جنگند.

آمریکایی ها ظهور اندیشه ها و تغییر را نمی توانند بفهمند و در ایران هم بعد از انقلاب دیدیم که نتوانستند تحمل کنند و به ما حمله کردند. ما بعد از انقلاب، در معرض حمله های ترور قرار گرفتیم و 8 سال جنگیدیم و این به خاطر ظهور اندیشه های نو بود.

ما بیش از اینکه، قربانی سلاح های شیمیایی باشیم، قربانی نگاه نامهربانانه دوستانمان در صفوف دفاع هستیم.به فرموده مقام معظم رهبری، در مرحله دیگری از دفاع قرار داریم.

آمریکایی ها ظهور اندیشه ها و تغییر را نمی توانند بفهمند و در ایران هم بعد از انقلاب دیدیم که نتوانستند تحمل کنند و به ما حمله کردند. ما بعد از انقلاب، در معرض حمله های ترور قرار گرفتیم و 8 سال جنگیدیم و این به خاطر ظهور اندیشه های نو بود.

ما بیش از اینکه قربانی سلاح های شیمیایی باشیم، قربانی عدم درک درست از هویت دفاعی هستیم. عدم درک این مسئله ، باهمه آگاهی از مخاطرات جنگ.

ما قربانیان سلاح های شیمیایی  شدیم، بخاطر داشتن اندیشه و روح تسلیم ناپذیر و هویت دینی که در پناه آن به عترت و قرآن متصل می شویم که این احساس به نسل بعد از ما می گوید، که کاربرد سلا ح شیمیایی، در جنگ ایران، توافق شرق و غرب،بر سر تضعیف ایران و هویت دینی و تاریخی اش داشته است و بس.

پی نوشت :

سعید بنی فاطمی(1) : جانباز شیمیایی 55 درصد، اهل استان گلستان است. سعید در سال 1347 در یکی از شهرستان های استان گلستان به دنیا آمد. وی در سن نوجوانی به جبهه رفته و بیش از 42 ماه در مناطق عملیاتی شلمچه، مجنون و مهران حضور داشت. بنی فاطمی تحصیلات تکمیلی خود را در رشته روانشناسی عمومی در گیلان به پایان رساند. وی 11 عنوان کتاب و بیش از 300 مقاله علمی را در کارنامه خود دارد که از آن جمله می توان به «هویت شناسی دفاع مقدس»، «زیبایی شناسی حماسه حسینی»، و «آمریکا برای آزادیم خواهد آمد» اشاره کرد .

حکایت نیزار های چزابه


در مسیر جاده‌ای که از مرز به بستان کشیده شده است منطقه‌ای است شهید پرور به نام چزابه . این منطقه در شمال غربی بستان است.

لا به لای نیزار های چزابه

چزابه نامی است که فراموش نمی‌شود ؛ ساکت و آرام . وقتی نام چزابه را می‌شنوی ناخودآگاه زیر لب می‌گویی: طریق القدس و فتح‌المبین، و روی زمین می‌نشینی و با انگشت می‌نویسی «اسفند ۱۳۶۰» اوج ناکامی دشمن برای جلوگیری از انجام عملیات فتح ‌المبین بود. در اینجا حس می‌کنی تا خدا فاصله‌ای نداری . اینجا مقتل اسماعیلیان است . شب ‌ها چزابه زانوی غم بغل می ‌گیرد. به چزابه که می‌ رسی دوست داری زیارت عاشورا بخوانی و گریه کنی. اینجا دوست داری سرت را روی زانوی خاک بگذاری و هق هق گریه ‌ات را در فضا رها کنی .

وارد که می‌شوی، تا چشم کار می‌کند، نی است و نیزار. گاهی هم که توی جاده تا بالای زانو آب بالا آمده است. همان کنار جاده، لای نیزارها مزار چند شهید گمنام توجه‌ها را به خود جلب می‌کند. آب گاهی روی مزارها هم می‌گیرد و بالا می‌آید. اینها فقط چند تا از آن هزار کبوتری ‌اند که هفدهم بهمن سال شصت، از لای همین نیزارها پرواز کرده‌اند.

در چزابه، در بین نیزارها، بیش از یازده خاکریز وجود دارد. در تفحص از خاکریزها، پیکرهای شهدا و اجساد عراقی را می‌یافتیم که گواه از آن بود که در این منطقه،‌ جنگی تن به تن روی داده و این منطقه چندین بار دست به دست شده است.

• در بین‌ تپه ‌های رملی و میشداغ و هورالهویزه ، تنگه ‌ای هست که غیر قابل عبور برای یگان های رزمی است؛ به همین خاطر اسمش را گذاشته‌اند: چزابه.

• وقتی بستان آزاد شد، باید از چزابه پاسداری می‌شد. دفاع از تنگه چزابه، یکی از سخت ‌ترین عملیات ‌های دوران دفاع مقدس بود. عراقی ‌ها قصد داشتند از تنگه چزابه عبور کنند و دوباره بستان را اشغال کنند. رزمنده ‌های ایرانی می‌ خواستند با حفظ چزابه، بستان را هم حفظ کنند.

• این تنگه یکی از پنج معبر اصلی هجوم ارتش عراق به خوزستان بود. در دو سوی تنگه، دو جاده نظامی قرار دارد. جاده‌ای در خاک ایران که چزابه را به فکه متصل می‌ کند و جاده دیگری که در خاک عراق ، که چزابه را به عماره متصل می‌کند.

چزابه

• فاصله ما با نیروهای عراقی در این منطقه، حدود یکصد متر بود و جنگ تن به تن تمام عیاری شروع شده بود. نیروی هوایی عراق هم به شدت منطقه را بمباران می‌کرد و گاهی در یک روز بیش از صد سورتی پرواز بالای سر رزمنده‌های ایرانی داشت.

• یک روز از اسفند سال شصت گذشته بود که چهار گردان از سپاه در عملیاتی با نام امیرالمؤمنین(ع) از شمال تپه نبعه وارد عمل شدند و با کشتن چهارصد نفر از نیروهای دشمن، تنگه را گرفتند و به خط خودی که دست دشمن بود، حمله کردند و عراقیها را تا خط قبلی خودشان عقب راندند و مشکل چزابه برای همیشه حل شد.

• شهید غلامرضا مخبری. همین جا بود که جلوی دوازده گردان کماندو عراق ایستاد و نگذاشت دشمن چزابه را بگیرد.

• در چزابه، در بین نیزارها، بیش از یازده خاکریز وجود دارد. در تفحص از خاکریزها، پیکرهای شهدا و اجساد عراقی را می‌یافتیم که گواه از آن بود که در این منطقه،‌ جنگی تن به تن روی داده و این منطقه چندین بار دست به دست شده است.

بچه‌ها گیر افتاده بودند و همه راه ‌ها بسته شده بود. شهید ردانی ‌پور، شروع می‌کند به روضه خواندن، روضه حضرت زهرا(س). بچه‌ها جان تازه می‌گیرند و راه ‌ها باز می ‌شود. خوب گوش کن شاید هنوز بشنوی...

چزابه یعنی مدت طولانی توی آب بودن و بی حرکت ماندن. چزابه یعنی هول و هراس و اضطراب، وحشت و نگرانی. چزابه یعنی نبرد بدون خاکریز و بدون سنگر و سرپناه. چزابه یعنی بارش مرگ از زمین و هوا، یعنی گیر کردن در وسط آتش. چزابه یعنی ماهی‌ها لب آب ذبح شدن.


منابع :

امتدا

راهیان نور

گل چمران در دهلاویه شکفت


کمتر کسی فکرش را می‌کرد که یک روستای کوچک به اسم دهلاویه که قبل از جنگ کمتر کسی نامش را شنیده بود، این همه زائر پیدا کند و مردم از خاکش برای خود یادگاری بردارند. دهلاویه در شمال غربی سوسنگرد، در کنار جاده بستان است. حکایت این روستای کوچک شنیدنی است.

دهلاویه

اواخر آبان 1359 بود. عراقی ‌ها قصد حمله به دهلاویه را داشتند، ولی نیروهای رزمنده دهلاویه خیلی کم بودند. وضع بدی بود. کمک رسید، چند تا کامیون از انتهای جاده دهلاویه خودشان را نشان دادند. رزمنده‌ها تبریزی بودند؛ این همه راه را از آذربایجان آمده بودند برای دفاع از روستای دهلاویه. بچه‌ها اشک شوق می ‌ریختند.

توان دفاعی دهلاویه بالا رفته بود، ولی آب و غذا داشت تمام ‌شد. برنامه‌ریزی‌ها به هم خورده بود. کسی نبود که از بیرون شهر غذا بیاورد. مردم شهر هم دلشان می‌خواست اسلحه داشته باشند، اما کسی نبود که آنها را مجهز کند. نیروهای مدافع شهر هم یا شهید شده بودند و یا در جبهه دهلاویه مستقر بودند.

سوسنگرد هم در محاصره بود. درخواست نیرو شد، گفتند اقداماتی برای اعزام نیرو انجام شده است، ولی تجهیز و اعزام آنها از استان‌های دیگر، حداقل دو هفته وقت لازم داشت؛ زمان به سرعت می‌گذشت. باران آتش بود، از گلوله خمپاره گرفته تا توپ و کاتیوشا. جنگ بود و دفاع از دهلاویه و سوسنگرد و تنها پنجاه پاسدار تبریزی و نیروهای مردمی و سپاه سوسنگرد. همین و بس!

بچه‌ها چنان مقاومتی از خود نشان دادند که عراقی‌ها با بی‌سیم گزارش داده بودند: «کار در دهلاویه گره خورده است.»

نیروهای عراقی از سه طرف به سمت شهر پیش‌روی می‌کردند. هیچ راهی برای نجات زخمی‌ها و تخلیه شهدا وجود نداشت، مگر از طریق رودخانه که آن هم بلم نیاز داشت. دهلاویه سقوط کرد.

چمران دست به کار شد. بین ارتش، سپاه و نیروهای داوطلب مردمی هماهنگی ایجاد کرد. به بچه‌ها تاکتیک های جدید نظامی یاد داد. منتظر دستور امام (ره) بود. بالاخره نیمه‌های شب 25 آبان این دستور ابلاغ شد و صبح 26 آبان نیروهای ایرانی حمله را آغاز کردند.

شهید چمران

در جریان باز‌پس‌گیری دهلاویه دکتر چمران زخمی شد. آمار شهدا هم بالا رفته بود؛ اما فتح دهلاویه برای رزمنده‌ها مهم بود. بچه‌های ستاد جنگ‌های نامنظم، یک پل ابتکاری و چریکی روی کرخه ساختند تا راهی برای ورود به این شهر پیدا کنند.

خرداد 60 درگیری در دهلاویه بالا گرفت. نیروهای دو طرف آن قدر به هم نزدیک شده بودند که با نارنجک می‌جنگیدند.

مناجات معروف شهید چمران با اعضا و جوارحش، در همین شرایط نوشته شده است:

«ای قلب من! این لحظات آخرین را تحمل کن... به شما قول می‌دهم که پس از چند لحظه، همه شما در استراحتی عمیق و ابدی آرامش بیابید...»

دهلاویه برای همیشه آزاد شد، اما برای این آزادی‌اش تاوان بزرگی را پس داد؛ تاوانی به قیمت خون پا ک ‌ترین فرزندان این سرزمین؛ تاوانی به بزرگی خون چمران و دوست سرگردش احمد مقدم. چمران و دیگر یارانش همان‌جا از قید زمان و مکان رها شدند و به یاران شهیدشان پیوستند و دهلاویه را زیارتگاه کردند کسی فکرش را نمی‌کرد این روستای کوچک روزی این همه زائر داشته باشد.


منبع :

راهیان نور

۲۲۰شهید در 6 دقیقه !


اواخر دی ماه سال 1365 در سنندج مثل دیگر روزهای سال مردم در میان سرمای سخت زمستان کار خود را آغاز کردند، ادارات سر ساعت مشغول خدمت رسانی به مردم شدند، صدای بچه ها در زنگ تفریح مدارس به گوش می رسید و همه چیز شهر رنگ و بوی عادی می داد.

هواپیما

عقربه های ساعت به 10 صبح رسیده بود که به ناگاه دیوار صوتی شهر شکسته شد. فضای رعب و وحشت همه جا را فرا گرفت همه به گمان اینکه هواپیماهای جنگی هستند و از آسمان این شهر عبور می کنند تاحدودی بی خیال از کنار موضوع عبور کردند ولی این بار قضیه کمی فرق می کرد و پنج هواپیمای بمب افکن عراق در آسمان شهر سنندج هویدا شدند.

هیچ کس فکرش را نمی کرد که این هواپیماهای بمب افکن قصد بمباران شهر و مناطق مسکونی را دارند ولی به یکباره صدای اولین انفجار به گوش رسید و آپارتمان های میدان شهرداری سنندج به خود لرزیدند.

اولین بمب به شلوغ ترین منطقه مسکونی شهر سنندج برخورد کرد. آن روزها در این آپارتمانها که امروز نیز هنوز یادگارهای جنگ را بر پیشانی خود دارند بالغ بر 600 خانوار زندگی می کردند.

عقربه های ساعت به 10 صبح رسیده بود که به ناگاه دیوار صوتی شهر شکسته شد. فضای رعب و وحشت همه جا را فرا گرفت .

اولین بمب در یک آپارتمان مسکونی و در نزدیکی یک مدرسه ابتدایی فرود آمد و هنوز صدای انفجار اول به پایان نرسیده بود که صداهای بعدی هم شروع شد. این بار محله چهارباغ و بعد خیابان انقلاب و در نهایت خیابانهای اکباتان و میدان لشکر هدف بمب افکنهای رژیم بعث عراق قرار گرفتند.

این پایان راه نبود مثل اینکه هواپیماهای بعثی قصد داشتند سنندج را به خاک و خون بکشند زیرا به شلوغ ترین محله سنندج هم رحم نکردند و با بمباران محله "پیرمحمد" باعث خلق یکی از فجیع ترین جنایتهای بشری شدند و دست آخر هم به مجتمع مسکونی لشکر واقع در پادگان سنندج یورش برده و آنجا را با خاک یکسان کردند.

بمباران

سکوت و آرامش شهر شکست و 18 نقطه سنندج در فاصله کمتر از شش دقیقه توسط پنج بمب افکن رژیم بعث عراق مورد حمله ای ناجوانمردانه قرار گرفت که هنوز هم آثار آن در کوچه پس کوچه های شهر خودنمایی می کند و هنوز هم که از کوچه های شهر عبور می کنی صدای زجه مادران و گریه کودکان به گوش می رسد.

- شهید بیژن گرامی و تعدادی از هم سن و سالانش در زمین خاکی آپارتمانهای ادب مشغول بازی بودند، او که10 روز از دعوت شدنش به تیم ملی جوانان می گذشت در فکر فراهم کردن مقدمات کار برای حضور در اردوی تیم ملی بود ولی زمانی که جنازه اش را پیدا کردند به سختی قابل شناسایی بود.

- خانواده ای شش نفره در منزل خود به خون غلطیدند و امروز تنها باقی مانده آن جمع یعنی پدرشان هنوز هم وقتی اسم 28 دی ماه به گوشش می خورد اشک از چشمانش سرازیر می شود و تنها کار زندگی اش سرزدن به بهشت محمدی سنندج و دیدار با اعضای در خاک خفته خانواده اش است.

لیلا، گلی، فاطمه، مهین، زهرا و ... دانش آموزان دبیرستان جماران سنندج تازه ساعت دوم کلاسشان شروع شده بود که با برخورد بمب به مدرسه آنها همه در خون غلطیدند و به شهادت رسیدند.

وی می گفت: صبح از خانه بیرون رفتم تا مقداری نان بخرم بعد از چند دقیقه صدای انفجار آمد به سرعت خود را به منزل رساندم ولی هرچه دنبال درب خانه گشتم نبود فقط دختر چهارساله ام را دیدم که چند متر جلوتر از خانه از شدت درد به خود می پیچید دنبال بچه های دیگر می گشتم ولی هیچ کدام را پیدا نکردم و وقتی همه آوارها را برداشتیم همه شهید شده بودند.

- لیلا، گلی، فاطمه، مهین، زهرا و ... دانش آموزان دبیرستان جماران سنندج تازه ساعت دوم کلاسشان شروع شده بود که با برخورد بمب به مدرسه آنها همه در خون غلطیدند و به شهادت رسیدند.

- جنازه روناک را وقتی که پیدا کردند سرش را روی قالی ای گذاشته بود که شاید تا چند روز آینده باید آن را تمام می کرد ولی با ناجوانمردی تمام شهید شد.

بمباران

- فاطمه و هیوا در تدارک برگزاری مراسم عروسی خود بودند و زمانی که می خواستند برای خرید مراسم عروسی از خانه بیرون بروند در کوچه پیرمحمد شهر سنندج شهید شدند تا مراسم عروسی شان به عزا تبدیل شود.

- در آن روز افراد زیادی تمامی اعضای خانواده را از دست دادند و بسیاری دیگر از اعضای خانوده های سنندجی نیز هنوز از جراحات وارده در بستر بیماری اند.

در کمتر از چند دقیقه بیش از 220 نفر شهید و بالغ بر 123 نفر نیز به شدت مجروح شدند که تنها بیمارستان شهر سنندج نیز گنجایش و ظرفیت این همه میهمان ناخوانده را در آن روزها نداشت.

یکی از پرسنل بیمارستان توحید سنندج در شرح ماجرای آن روز می گوید: ما کار عادی خود را آغاز کرده بودیم که به ناگاه سیل افراد و مراجعان ما زیاد شد و شهدا و مصدومین فراوانی را به این بیمارستان انتقال دادند وضعیت به گونه ای بود که تمامی راهروهای بیمارستان مملو از افراد مجروحی بود که هر کدام با جراحتی در انتظار کمک بودند.

آری آن روز که دانش آموزان سنندجی به مدرسه آمدند هیچ وقت فکرش را نمی کردند که امروز روز آخر و امتحان نهایی آنها باشد و هرگز دیگر همکلاسی های خود را نمی بینند.

روز 28 دی ماه یکی از روزهای دردناک برای مردم شهری است که در زمان جنگ تحمیلی هم شهدای زیادی را تقدیم نظام مقدس جمهوری اسلامی کردند اما این حادثه را باید جز فجیع ترین جنایتهای بشری نامید زیرا باعث مرگ کودکان و زنانی و جوانانی شد که بی گناه به شهادت رسیدند.

هرچند که هدف اصلی صدام حسین از بمباران مناطق مسکونی کشور به ویژه شهرهای استان کردستان ایجاد موج نارضایتی مردم علیه نظام بود ولی قضیه به کلی فرق کرد و مردم نه تنها علیه نظام جمهوری اسلامی شعار نداند بلکه چند ساعت بعد از تشییع پیکر پاک شهیدان 28 دی ماه به خیابانها ریختند و با شعارهای مرگ برآمریکا و مرگ بر صدام، بار دیگر سیاستهای جنگ طلبانه رژیمهای استعمارگر را محکوم کردند.

روز 28 دی ماه یکی از روزهای دردناک برای مردم شهری است که در زمان جنگ تحمیلی هم شهدای زیادی را تقدیم نظام مقدس جمهوری اسلامی کردند اما این حادثه را باید جز فجیع ترین جنایتهای بشری نامید زیرا باعث مرگ کودکان و زنانی و جوانانی شد که بی گناه به شهادت رسیدند.

بمباران

استان کردستان در جریان جنگ هشت ساله بارها این اقدامات فجیع را به چشم دید .بمباران 15 خرداد 64 شهر بانه نیز در نوع خود یک فاجعه واقعی بود که هرگز در جریان محاکمه صدام حسین به آن اشاره ای نشد.

استان کردستان در جریان بمباران های مختلف مناطق مسکونی اش در طول هشت سال جنگ تحمیلی بالغ بر 935 شهید و بیش از 600 جانباز تقدیم انقلاب کرد.

هرچند که شاید امروز با گذشت زمان اندکی از زخمهای آن زمان التیام یافته باشد ولی هنوز کوچه پس کوچه های شهر سنندج صدای ضجه مادران و در خون غلطیدن جوانانش در روز 28 دی ماه را از یاد نبرده است.

هنوز هم وقتی که گذرت به بهشت محمدی سنندج می خورد یادگارهای بمباران 28 دی ماه این شهر در قطعه شهدا خودنمایی می کنند.

روحشان شاد .


منبع :

 برگرفته از خبرگزاری مهر