عنوان : ارتباط متقابل با امام موسی صدر
راوی :خانواده شهدا
منبع :سیره شهید دکتر بهشتی
در
دوران اقامت پدرم در آلمان ارتباط ایشان با امام موسی صدر که از
دوستان دورانتحصیل وی در قم بود برقرار بود. پدرم گزارش وضعیت
مسلمانان در اروپا و آلمانرا برای ایشان میفرستاد و آقای صدر هم
متقابلاً پدرم را در جریان وضعیتمسلمانان و شیعیان لبنان قرار
میداد.
سید محمد رضا بهشتی
عنوان : استفاده حسابشده از رادیو و تلویزیون
راوی :خانواده شهدا
منبع :سیره شهید دکتر بهشتی
مثل
منزل ما کمتر منزلی در قم بود که از وسایل صنعت جدید مثل رادیو در
آنخبری باشد. شاید در اولین خانههایی که در قم رادیو وارد شد خانه
ما بود که پدرماز آن به عنوان ابزار کسب خبر استفاده میکردند و
آن را هم در طاقچهای گذاشتهبودند که هر کس به خانه ما میآمد
میتوانست آن را ببیند. چون ایشان هیچ ابایی ازاین نداشتند کسی
آن را ببیند. بعدها هم که تلویزیون آمد بلافاصله خریدند ولیاستفاده
از آن حساب شده بود و ما طبق آموزشی که از ایشان میدیدیم بدون
اینکهبه ما امر و نهی کنند بعضی از برنامههای آنرا که نسبتاً
سالمتر از بقیه بود میدیدیم.
ملوک السادات بهشتی
عنوان : شما بعداً بیایید
راوی :خانواده شهدا
منبع :سیره شهید دکتر بهشتی
با
اینکه من به پدرم در فعالیتها خیلی نزدیک بودم ولی اگر مواردی
پیش میآمدایشان حرفی خصوصی با کسی داشت خیلی راحت و صریح به
من میگفت فلانیالان من و ایشان کاری با همدیگر داریم شما بعداً
بیایید اینجا.
سید محمد رضا بهشتی
عنوان : فقط صدای آقای بهشتی به گوش میرسید
راوی :خانواده شهدا
منبع :سیره شهید دکتر بهشتی
آقای
بهشتی صدای بسیار رسایی داشت. یک بار در جلسه دفتر سیاسی
حزبجمهوری اسلامی در دفتر روزنامه جمهوری اسلامی که مشرف بر
خیابان سعدیکه خیابان شلوغی است تشکیل میشد آقای بهشتی گفت
پنجره را باز کنید هوایتازهای بخوریم. پنجره که باز شد سر و صدای
زیادی میآمد. آقای هاشمیرفسنجانی به آقای بهشتی گفت: خوب شد
چون با این سر و صدای ماشینها فقطشما میتوانید صحبت کنید چون ما
که با این سر و صداها نمیتوانیم صحبت کنیم.حرف ایشان درست بود
چون در میان همه کسانی که آنجا نشسته بودند فقط صدایرسای آقای
بهشتی بود که به گوش همه میرسید.
سید علیرضا بهشتی
عنوان : در نگاهشان بیان رسایی نهفته بود
راوی :خانواده شهدا
منبع :سیره شهید دکتر بهشتی
پدرم
در اکثر جلساتی که شرکت میکرد مرا به همراه خود میبرد. ولی در
سال 48که از آلمان به عراق رفتیم و ایشان خواست در جلسهای خدمت
امام برسد. وقتی ازایشان پرسیدم میتوانم در این جلسه هم همراه
شما باشم؟ گفتند نه شما در اینجلسه نمیتوانید باشید. چنانچه در
جلسهای مسائل شخصی و خصوصی کسیمطرح میشد از نگاه ایشان متوجه
میشدیم و از جلسه بیرون میرفتیم. یعنی درنگاه ایشان بیان رسایی
نهفته بود که ایشان با آن نگاه حرف میزد.
سید محمد رضا بهشتی