عنوان : باید قلب انسان در نماز پیشنماز باشد
راوی :خانواده شهدا
منبع :سیره شهید دکتر بهشتی
پدرم
با اینکه سالها بود در تهران اقامت داشتند ولی به اصفهان که
میآمدندنمازشان را هم تمام و هم شکسته میخواندند و میگفتند در
این زمینه احتیاطمیکنم. وقتی اقامه نماز را میخواندند حالتشان
عادی بود ولی وقتی تکبیرةالاحرامرا میگفتند به وضوح میدیدیم
رگهای گردن ایشان متورم میشود.
قبل از تکبیرةالاحرام عادتشان این بود که چشمهایشان را میبستند و
تمرکزعجیبی پیدا میکردند که معلوم بود دارند همه اعضا و جوارحشان را
متوجه حضوردر محضر حق تعالی میکنند. تکیه کلام ایشان این بود که
در موقع نماز باید قلبانسان پیشنماز باشد و بقیه جوارح و اعضای
انسان به قلب نمازگزار اقتدا کنند.
زینت السادات بهشتی
عنوان : امتحان کنید متوجه میشوید
راوی :خانواده شهدا
منبع :سیره شهید دکتر بهشتی
یک
بار آقای بهشتی در جلسهای گفتند اگر سر وقت حرکت کنید حتماً سر وقت
همبه جلسه و قرارتان خواهید رسید. وقتی دیدند این حرف برای
حاضران جانمیافتد به آنها گفتند شما اگر امتحان کنید متوجه این حرف
من میشوید.
علیرضا بهشتی
عنوان : ثانیههای عمر را از دست نمیدادند
راوی :خانواده شهدا
منبع :سیره شهید دکتر بهشتی
پدرم
از لحظه لحظه عمر خویش بیشترین و بهترین استفادهها را میکردند و
بهجرئت میتوانم بگویم حتی ثانیههای فرصتی را که خداوند به
عنوان عمریارزشمند در اختیار ایشان گذاشته بود از دست نمیدادند و
به غفلت سپرینمیکردند. وقتی در منزل بودند به کار رسیدگی گل و
گیاه در باغچه میپرداختند کهمورد علاقه ایشان بود. در چهره ایشان
ذکر و یاد عظمت خدا و زیبایی خلقت موجمیزد.
ملوک السادات بهشتی
عنوان : در خانه به ما وقت میداد
راوی :خانواده شهدا
منبع :سیره شهید دکتر بهشتی
پدرم
دربارة کارهایی که ما با ایشان در خانه داشتیم خیلی منظم و قائل
به رعایتوقت بود و این مسئله واقعیت دارد که به ما وقتی با
ایشان کار داشتیم به ما هم مثلدیگران وقت ملاقات میداد و میگفت
من در این ساعت که شما با من کار دارید تامثلاً 5/1 ساعت دیگر طبق
برنامه قبلی که از قبل دارم کار دیگری دارم.
سید محمدرضا بهشتی
عنوان : اصلاً وقت تلف شده نداشت
راوی :خانواده شهدا
منبع :سیره شهید دکتر بهشتی
هیچ
وقت پدرم را بیکار ندیدم. ایشان حتی در برنامه تفریح هم که با
هم بیرونمیرفتیم جدی بود و به جرئت میتوانم بگویم وقت تلف
شده و هدر رفته نداشت.
اگر احیاناً کسی بدون قرار قبلی به منزل ایشان وارد میشد، در این
جهت همقوی بود مثلاً به من میگفت فلانی میروی دم در منزل و
عذرخواهی میکنی ومیگویی پدرم در منزل است ولی کار دارد و شما را
در این وقت نمیتواند ببیند ولیعصر چهارشنبه میتوانید تشریف
بیاورید. این رفتار بخصوص اگر فردی که آمدهبود روحانی بود خیلی
برای او سخت و سنگین تمام میشد و بهشان بر میخوردکه این دیگر کی
است! اگر هم خودش با آنها تلاقی میکرد سلام و احوالپرسیمیکرد و
گرم میگرفت ولی بعد میگفت فلانی بفرمایید داخل ولی من طبق
برنامهقبلی کار دارم و باید از منزل بروم. پدرم عادت نداشت
قرارهایش را جابهجا کند.
سید محمدرضا بهشتی