خونین شهر

خونین شهر

خونین شهر

خونین شهر

وقتی‌ را که‌ می‌داد مال‌ خود نمی‌دانست‌

عنوان : وقتی‌ را که‌ می‌داد مال‌ خود نمی‌دانست‌
راوی :خانواده شهدا
منبع :سیره شهید دکتر بهشتی
وقت‌ دادن‌ پدرم‌ به‌ کسانی‌ که‌ تقاضای‌ ملاقات‌ با ایشان‌ را داشتند به‌ گونه‌های‌متفاوت‌ بود مثلاً بارها می‌دیدم‌ کسی‌ در فروردین‌ ماه‌ به‌ ایشان‌ مراجعه‌ می‌کرد یاتلفن‌ می‌زد و وقت‌ ملاقات‌ می‌خواست‌ پدرم‌ به‌ ایشان‌ می‌گفت‌ من‌ در روز سه‌ شنبه‌20 شهریور ساعت‌ سه‌ و ربع‌ تا چهار بعدازظهر در خدمت‌ شما هستم‌ و این‌ وقت‌ رادر تقویم‌ یادداشت‌ می‌کرد و معمولاً بین‌ دو تا سه‌ ماه‌ وقتشان‌ پر بود، البته‌ اگرفرصت‌ داشت‌ وقت‌ جلوتری‌ می‌داد. ایشان‌ وقت‌ را پس‌ از اینکه‌ به‌ کسی‌ می‌داددیگر مال‌ خودش‌ نمی‌دانست‌. البته‌ پذیرش‌ این‌ روش‌ در آن‌ دوران‌ برای‌ خیلی‌هاسخت‌ و دشوار بود ولی‌ آنهایی‌ که‌ ایشان‌ را می‌شناختند می‌دانستند این‌ گونه‌ وقت‌دادن‌ از روی‌ تکبر و مسائل‌ دیگر نیست‌ و در نهایت‌ این‌ را می‌پذیرفتند. چون‌احساس‌ می‌کردند با چنین‌ قراری‌ راحت‌تر هستند چون‌ تکلیف‌ خودشان‌ رامی‌دانند.
سید محمدرضا بهشتی

آقای‌ رجایی‌ کجا تشریف‌ دارند؟

عنوان : آقای‌ رجایی‌ کجا تشریف‌ دارند؟
راوی :خانواده شهدا
منبع :سیره شهید دکتر بهشتی
یک‌ بار برادرم‌ با شهید رجایی‌ در منزلشان‌ ساعت‌ 7 صبح‌ وقت‌ ملاقات‌ تعیین‌ کرده‌بود. آقای‌ رجایی‌ قبل‌ از ساعت‌ 7 به‌ خانواده‌ گفته‌ بود تا آقای‌ بهشتی‌ بیاید من‌ یک‌دوش‌ می‌گیرم‌. دقیق‌ سر ساعت‌ 7 صبح‌ برادرم‌ زنگ‌ منزل‌ ایشان‌ را به‌ صدادرآوردند. وقتی‌ دیدند خود آقای‌ رجایی‌ در را باز نکردند. پرسیدند آقای‌ رجایی‌کجا تشریف‌ دارند؟ جواب‌ شنیدند حمام‌ است‌ و الا´ن‌ خدمت‌ شما می‌رسد. گفته‌بودند به‌ ایشان‌ بگویید مگر من‌ با شما سر ساعت‌ 7 قرار نگذاشته‌ام‌؟
زینت السادات بهشتی

نظم‌ را از نماز آموخته‌ام‌

عنوان : نظم‌ را از نماز آموخته‌ام‌
راوی :خانواده شهدا
منبع :سیره شهید دکتر بهشتی
قبل‌ از سال‌ 1352 که‌ در دوره‌ دبیرستان‌ تحصیل‌ می‌کردم‌ دچار یک‌ بحران‌ فکری‌شدم‌ که‌ نیاز به‌ مشورت‌ جدی‌ داشتم‌. دوستان‌ به‌ من‌ گفتند با آقای‌ بهشتی‌ مشورت‌کن‌. از کاشان‌ تماس‌ گرفتم‌ و مسئله‌ را مطرح‌ کردم‌. به‌ من‌ گفتند اجازه‌ بدهید دفترم‌ رانگاه‌ کنم‌. نگاه‌ کردند و گفتند دو ماه‌ دیگر وقت‌ دارم‌. من‌ هم‌ ناراحت‌ شدم‌ و تلفن‌ راقطع‌ کردم‌ که‌ چطور در وقتی‌ که‌ من‌ نیاز فوری‌ به‌ مشورت‌ دارم‌ یک‌ روحانی‌ وقت‌ملاقات‌ با مرا به‌ دو ماه‌ بعد وعده‌ می‌دهد. دوست‌ من‌ پرسید چی‌ شد؟ گفتم‌ من‌الا´ن‌ گرفتار هستم‌ ولی‌ ایشان‌ برای‌ دو ماه‌ دیگر به‌ من‌ وقت‌ داده‌ است‌. گفت‌ یک‌ باردیگر تماس‌ بگیر و بگو کار شما فوری‌ است‌. تماس‌ گرفتم‌ مجدداً گفتند اجازه‌ بدهیددفترم‌ را نگاه‌ کنم‌. دفترشان‌ را نگاه‌ کردند و گفتند چهارشنبه‌ آینده‌ ده‌ دقیقه‌ به‌ اذان‌صبح‌. این‌ وقت‌ دادن‌ دوباره‌ موجب‌ تعجب‌ من‌ شد. ولی‌ چون‌ مشکل‌ داشتم‌پذیرفتم‌. نصف‌ شب‌ از قم‌ به‌ تهران‌ آمده‌ و ده‌ دقیقه‌ مانده‌ به‌ اذان‌ صبح‌ دم‌ در منزل‌ایشان‌ حاضر شدم‌. نکته‌ عجیب‌ این‌ بود که‌ درست‌ سر ده‌ دقیقه‌ مانده‌ به‌ اذان‌ صبح‌قبل‌ از اینکه‌ زنگ‌ منزل‌ را بزنم‌ در را باز کردند و با آغوش‌ باز مرا پذیرفتند. صحبت‌کردیم‌ و با هم‌ نماز خواندیم‌. در پایان‌ نماز به‌ من‌ گفتند من‌ نظم‌ و انضباط‌ را از نمازآموخته‌ام‌. منظور ایشان‌ این‌ بود که‌ یکی‌ از آثار نماز وقت‌ شناسی‌ است‌.
حجت الاسلام والمسلمین جواد بهشتی

نباید باعث‌ ناراحتی‌ امام‌ بشویم‌

عنوان : نباید باعث‌ ناراحتی‌ امام‌ بشویم‌
راوی :خانواده شهدا
منبع :سیره شهید دکتر بهشتی
نظر آقای‌ بهشتی‌ این‌ بود که‌ ما نباید هر مسئله‌ای‌ را که‌ پیش‌ می‌آید و نگران‌کننده‌است‌ به‌ امام‌ بگوییم‌ و از ایشان‌ کمک‌ بگیریم‌. چون‌ ایشان‌ سن‌ و سال‌ زیادی‌ دارند واز شنیدن‌ این‌ مسائل‌ ناراحت‌ می‌شوند. ایشان‌ معتقد بودند ما باید مسائل‌ خودمان‌را خودمان‌ حل‌ کنیم‌ و به‌ فکر روزی‌ باشیم‌ که‌ اگر امام‌ نباشد باز بتوانیم‌ مشکلاتمان‌را حل‌ کنیم‌.
علیرضا بهشتی

اگر شما نباشید من‌ چه‌ کنم‌؟

عنوان : اگر شما نباشید من‌ چه‌ کنم‌؟
راوی :خانواده شهدا
منبع :سیره شهید دکتر بهشتی
بعد از پایان‌ یافتن‌ کار شورای‌ انقلاب‌ آرزوی‌ دیرینه‌ شهید بهشتی‌ این‌ بود که‌ به‌ کارمطالعات‌ و تدریس‌ خود باز گردد چرا که‌ انقلاب‌ را سخت‌ دچار خلأ از این‌ ناحیه‌می‌دید و اصرار ما هم‌ به‌ ایشان‌ این‌ بود که‌ دیگر شما مسئولیتی‌ را نپذیرید. ولی‌ بعداز بازگشت‌ ایشان‌ از بیمارستان‌ قلب‌ که‌ امام‌ در آن‌ موقع‌ در آن‌ بستری‌ بودند وقتی‌ بانگاه‌ منتظر ما که‌ چه‌ شد مواجه‌ شدند پاسخ‌ دادند بعد از اینکه‌ به‌ امام‌ عرض‌ کردم‌دیگر مرا از پذیرش‌ مسئولیتی‌ معاف‌ دارند تا به‌ کار مطالعه‌ و تدریس‌ بخصوص‌ درمیان‌ جوانان‌ بپردازم‌ که‌ این‌ کار را از ضرورتهای‌ انقلاب‌ می‌دانم‌ و بدان‌ سخت‌ دل‌بسته‌ام‌ امام‌ دست‌ مرا گرفته‌ و با نگاه‌ عمیقی‌ که‌ به‌ چهرة‌ من‌ کردند گفتند اگر شماهابخواهید نباشید پس‌ من‌ چه‌ کنم‌؟ و در برابر این‌ سؤال‌ جز سکوت‌ چه‌ می‌توان‌ گفت‌؟
سید محمدرضا بهشتی