خونین شهر

خونین شهر

خونین شهر

خونین شهر

سفر به رملستان


دو کوهه

لشگر 27 محمد رسول الله(قسمت اول)

سفر به رملستان‌های "فکه" و دست و پنجه نرم کردن با موانع گسترده طبیعی و مصنوعی، ماموریت بعدی لشکر ‌27 محمد رسول الله (ص) محسوب می‌شد. عملیات والفجر مقدماتی با هدف نفوذ به عمق مواضع و انهدام نیرو‌های دشمن در حد فاصل "تنگه‌ی چزابه" تا "سه راهی فکه" طرح‌ریزی شد. لشکر ‌27، در این عملیات ماموریت داشت تا با عبور از میادین وسیع مین و کمین‌های دشمن، خود را به جاده "فکه-العماره" رسانده و در خیز دوم به مجتمع "نفتی بزرگان" عراق دسترسی پیدا کند. در مرحله اول رزمندگان لشکر ‌27 به خصوص گردان‌های کمیل، انصار الرسول(ص)، حنظله، و عمار یاسر توانستند پاسگاه‌های عراقی "رشیدیه"، "صفریه" و "طاووسیه" را تصرف نموده و در کانال دوم عراقی‌ها مستقر شوند.

 

دو ماه پس از عملیات "والفجر مقدماتی"، عملیات "والفجر یک" در منطقه شمال فکه (شرهانی-ابوقریب) آغاز شد. لشکر ‌27 در این عملیات ماموریت داشت، تا با تصرف ارتفاعات ‌112 –146 و ‌142 دشمن را مجبور به عقب‌نشینی از مواضع پدافندی خود نماید. یک هفته جنگ بی امان و شبانه‌روزی در حالی به اتمام رسید که لشکر ‌27، فرمان‌ده شجاع و دلاور خود "حاج رضا چراغی" را از دست داده بود.

جنگی که پانزده روز به طول انجامید و عاقبت با شهادت فرمانده دلاور و محبوب لشکر ‌27 شهید "حاج محمد ابراهیم همت" به تثبیت مواضع خودی انجامید.

پس از عملیات "والفجر یک"، نظر فرماند‌هان جنگ به سمت جبهه‌های غرب معطوف شد. از این رو منطقه "شاخ‌شمیران" و "بمو" برای اجرای عملیات بعدی در نظر گرفته شد. قبل از انجام این عملیات، لشکر ‌27 به منظور ادامه عملیات والفجر ‌3 در منطقه مهران «کله قندی» وارد عمل شد.

 

از سوی دیگر پس از حدود شش ماه، شناسائی‌های طاقت فرسا و دقیق، عملیات "بمو" لغو و کلیه یگان‌ها جهت ادامه عملیات "والفجر ‌4" که در منطقه عمومی "پنجوین" آغاز شده بود به آن منطقه اعزام شدند. در مرحله سوم این عملیات، لشکر ‌27 محمد رسول‌الله (ص) با هدف تصرف ارتفاعات ‌1904- ‌1900- ‌1866 "کانی مانگا" و "دشت پنجوین" وارد عمل شد.

 

رزمندگان لشکر ‌27، بر روی ارتفاعات کانی مانگا، جنگ سختی را با دشمن آغاز کردند. جنگی که نزدیک بیست روز به طول انجامید، بیست روز جنگ بی‌امان با دشمنی تا دندان مسلح. در این عملیات نیز لشکر ‌27 مانند دیگر عملیات‌ها چندین سردار دلاور خود را از دست داد. سردارانی چون: اکبر حاجی‌پور، اصغر رنجبران، مهدی خندان، ابراهیم معصومی و …

 

پس از خاتمه عملیات والفجر ‌4، بار دیگر نیروهای اسلام به سمت جنوب آمدند تا در "هورالهویزه" عملیات بزرگی را تدارک ببینند. عملیات آبی ـ خاکی خیبر در منطقه عمومی "طلائیه ـ جفیر" آغاز شد. لشکر ‌27 در این عملیات مأموریت داشت تا در یک جبهه، با شکستن دژ مستحکم عراق در منطقه طلائیه و در جبهه‌ای دیگر با نفوذ به جزایر مجنون، دشمن را در حلقه محاصره خود قرار دهد. جنگ سختی بین رزمندگان اسلام و دشمن درگرفت. جنگی که پانزده روز به طول انجامید و عاقبت با شهادت فرمانده دلاور و محبوب لشکر ‌27 شهید "حاج محمد ابراهیم همت" به تثبیت مواضع خودی انجامید.

شهید همت

 

عملیات خیبر تجربه خوبی بود تا بتوان عملیات‌های آینده را هم طرح‌ریزی کرد، از این رو طرح عملیات آبی ـ خاکی دیگری ریخته شد. در آخرین روزهای سال ‌1363، "عملیات بدر" در منطقه‌ی "شرق دجله" آغاز شد. در این عملیات، لشکر ‌27 به فرمان‌دهی "حاج عباس کریمی" مأموریت داشت تا در حد میانی عملیات، ضمن عبور از آب‌راه هور، خود را از جزیره جنوبی به جزیره شمالی مجنون رسانده و از آن‌جا با نفوذ به عمق مواضع دشمن در دشت "الهاله" و رودخانه "دجله" بر بزرگراه "العماره ـ بصره" تسلط پیدا کند. در این عملیات نیز مانند دیگر عملیات‌ها سنگینی و فشار دشمن، بر رزمندگان لشکر ‌27 محمد رسول الله (ص) وارد می‌شد، به طوری ‌که وضعیت به مرحله‌ای رسید که فرمان‌ده و معاون لشکر با "آرـ پی ـ جی هفت" به شکار تانک‌های دشمن پرداختند. با شهادت حاج عباس کریمی، فرمان‌ده لشکر ‌27، این نبرد نا برابر نیز به پایان رسید.

منبع:راحلان نور

برای تنفر از صدام این مطلب را حتماً بخوانید


شکنجه کودکان

کامیون های روسی، پنجاه و هفت تابوت، پنجاه و هفت کودک

 

کامیون های روسی پنجاه و هفت جسد کودک عراقی را که بر اثر شکنجه های وحشیانه قرون وسطایی رژیم بعث چشمانشان از کاسه درآمده و رنگشان بر اثر خون ریزی شدید سفید شده بود، به سوی شهر سلیمانه حمل می کردند.

محاکمه و مجازات صدام، حاکم خون‌ریز بعثی و دیکتاتور وحشی عراق که اکنون با سیل اعترافات خود غربی ها، دیگر ابهامی در نوکری و سرسپردگی او به آمریکا و غرب باقی نمانده است، در حاله ای از اتهام باقی مانده است. او گرگ خون‌ریزی است که کشتار های هزاران نفری، اعدام ها و شکنجه های بی نظیر او در حق ملت عراق و تجاوز وحشیانه او به ایران و کویت جزو اسناد مهم تاریخی است. او کسی است که وحشیانه ترین جنایات جنگی را در حق بشریت مرتکب شده است. او رکورد دار جنایت در زمینه های دیگر نیز هست، او اولین کسی است که در طول تاریخ از سلاح شیمیایی بر علیه شهرهای مسکونی استفاه کرده است. بمباران شهر سردشت و سپس بمباران شیمیایی شهر حلبچه و قتل و عام بیش از 5 هزار شهروند کرد عراقی و هزاران جنایت دیگر در کارنامه ی سیاه او ثبت شده است. 

اما با این پرونده ی قطور خیانت و جنایت در حق بشریت، او از سوی مدعیان غربی حقوق بشر به عنوان اسیر جنگی دست

کجای جنگ مقدس است؟


دفاع مقدس

هر چیزی که ابدی و جاویدان باشد، مقدس است. پرسش اینجاست که علت و راز جاویدان بودن چیست؟ اگر ما بدانیم چه چیزی ابدی و جاویدان است و چیز دیگر میرا و نابودن شدنی، می توانیم به یک امر مقدس پی ببریم. در دیدگاه دینی و معنوی هستی و عالم ما دو رویه دارد، جسم و روح، ماده و معنا، ظاهر و باطن، قالب و محتوا. این ها تقسیم بندی هایی است دوگانه که ما ایرانیان بخوبی در میراث دینی و ادبی خویش  به کفایت سراغ داریم. علی شریعتی در یکی از دو کتاب کویر یا گفتگوهای تنهایی از این موضوع با تعبیر جدید و جالب یاد میکند. او می گوید؛ هر چیزی دنیا و آخرتی دارد. دنیا همان پستی، سطحی بودن و پوسته است و آخرت معنا، درون و باطن. مثال او هم یک پدیده فرهنگی و بسیار مشهور است. از دیدگاه شریعتی «آب رکن آباد شیراز» دنیایی دارد که شامل سند مالکیت و سالی چند خروار محصولی است که همه اش ملک طلق حاجی قوام شیرازی، مالک آن است. اما آخرت آن که روح و محتوا و لطافت و شاعرانگی آن است از آن حافظ شیرازی است. آن یکی دنیا و این یکی آخرت است.

فیلم غلاف تمام فلزی استنلی کوبریک دقیقاً نقد جنگ و ارتش مدرن آمریکاست که نهایتاً به عصیان، خشونت و ویرانی می انجامد.

        قصه ی جنگ هشت ساله ی ما هم همین است. در این جهان مدرن و تکنیکی که جنگ بنیادی در فلسفه سیاسی (هگل) و نظریه پردازان بزرگی مثل توسیدید ، ماکیاولی و کلاوز ویتس که آن را ادامه دیپلماسی دانسته اند، یک تکنولوژی، یک ثروت و یک ارزش محسوب میشود. سربازان همانند ماشین می جنگند، می کشند و کشته می شوند. اما از سر و ته ماجرا بی اطلاع اند. هیچ کس در جنگ زندگی نمی کند زیرا جنگ مخالف زندگی است. حیات در یک ارتش مدرن یعنی تمرین و آمادگی برای جنگیدن شامل کشتن و کشته شدن. (فیلم غلاف تمام فلزی استنلی کوبریک دقیقاً نقد جنگ و ارتش مدرن آمریکاست که نهایتاً به عصیان، خشونت و ویرانی می انجامد.) بویژه با پیدایش فناوری های هوشمند و دیجیتالی، سربازان بیشتر حکم مهره های بی ارتباط با هم را پیدا کرده اند. آنها فقط گزینه هستند ولی می توانند دقیق تر بکشند و خشونت عریان تر و بی صداتر باشد. به مدد تکنولوژی جدید روابط انسانی سربازان از هم گسیخته تر شده و هر سرباز تنها از طریق تکنولوژی با دیگران مرتبط است. هدفهای اصابت بمب و گلوله ها و موشکها، صرفاً نقاطی روی نمایشگر رایانه ها و بیسیم ها هستند. نقشه جنگی مجموع نقاط و خطوط و علایم است که پس از اصابت موشکها و گلوله ها آن نقاط پاک می شوند، انگار که اصلاً وجود نداشته اند. سرباز به عنوان یک عامل انسانی هیچ ارتباطی با این هدفها ندارد. او با موضوع کارش قطع رابطه می کند و این قابلیت او را در خشونت بالاترمی برد. هیچ سربازی بما هوسرباز نمی داند که این نقاط محو شده از روی نقشه، روستا بودند، مدرسه، مزرعه یا یک تپه سر سبز یا یک اثر تاریخی. پس در این نگاه جنگ پدیده ای غیر انسانی، ضد زندگی و سراسر خشونت و ویرانی است.

دفاع مقدس

       اما با همه اینها اگر موردی استثنایی اتفاق افتاد و ما  عملاً دیدیم که جنگ و زندگی با هم اند و خشونت در کنار لطافت و نفرت در کنار دوست داشتن حضور دارد و جنگجویان هم می جنگند و هم اشک می ریزند. باید تامل کنیم. در عین اینکه صدای طنین و انفجارها و سفیر گلوله ها پرده گوش را پاره می کند. زمزمه دعا و نیایش جان را می نوازد. در عین کشتن و خونریزی وصیت می شود، آغوش ها گشوده می شود، شعر خوانده می شود، نیایش می شود، نی لبک نواخته می شود و عطر گل محمدی تقسیم می شود و وضو گرفته می شود، آیا این جنگ بعدی مقدس پیدا نمی کند؟

مردم ایران ثابت کردند که در جنگ هم می توان "زندگی" کرد. می توان تمرین انسانیت کرد. چیزی که در تفکر و دنیای مدرن معاصر نفی و انکار شده بود.

ما مردم ایران از هر تیر و طایفه و قومی هشت سال درگیر جنگ ویرانگر بودیم. قانون خشن آن بر ما هم حاکم بود. می کشتیم، کشته می  شدیم. سایه بمب و خشونت و آتش همه جا بود. مرزهای دو کشور ایران و عراق زخمی و جریحه دار شد. نخلها سوختند. رودها خون آلود شدند. مبالغ نجومی خسارت به هر دو کشور وارد شد. روابط انسانی بسیار آسیب دید و هنوز که هنوز است، سنگینی آن و هزینه ها و خسارت ها را نسل جدید بر دوش می کشند. با همه ی این بدبختی ها و آسیب ها باز هم میگوییم دفاع مقدس . چرا؟

       دفاع مقدس بخشی از جنگ است. همان آخرت جنگ و درون و باطن آن است. و به تعبیر نهایی دفاع مقدس جان جنگ است. تصرف، نابودی، ویرانی و نهایتاً شکست و پیروزی. اتفاقاً در این وضعیت جنگ همواره دو طفل یتیم باقی می گذارد: سوگ و سرود.

دفاع مقدس

       در نسبت به فهم ماجرای دفاع مقدس است که حق و پای نسل جوان و نسل جدید به میان می آید. برترین حق نسل جوان پرسش است. و مهمترین وظیفه ی نسل قبل تر پاسخ دادن. در این حالت است که یک گفتگوی صادقانه متولد می شود. امروز سؤال این است که حالا که جنگیده اید چرا مقدسش می کنید؟ نسل جوان باید بپرسد، اما باید سؤالهای دقیقی طرح کند. پرسشها را طبقه بندی کند. مطالب فوق برای رسیدن به پرسش های درست است. اگر ما نتوانیم حساب جسم و جان جنگ خودمان را از هم جدا کنیم، پرسش ما نادرست مطرح خواهد شد.

       پرسش از جسم جنگ همواره باید باشد و خواهد بود. اینکه ما چگونه جنگیدیم، با چه هزینه ای؟ طرح و عملیات چگونه بود؟ شناختمان از دشمن و امکانات او و توانش واقعی بود؟ آیا فرماندهان در جنگ اختلاف نظر نداشتند؟ آنها بر اساس چه ملاک و معیارهایی انتخاب می شدند؟ آیا کسی خیانت نگرد؟ چرا صلح کردیم؟ چرا زود، چرا دیر؟ پرسش از جسم جنگ، از فرآیند آغاز و انجام و عملیات و اداره کردن جنگ حق نسل جدید است. این حق را هیچکس نمی تواند نادیده انگارد.

       اما نسل جدید نمی تواند بپرسد چرا در جنگ دعا خواندید؟ چرا اشک ریختید؟ چرا با خودت صحیفه ی سجادیه یا دیوان حافظ به خط مقدم بردی؟ چرا در جنگ روزه گرفتی؟ و در کل چرا در جنگ زندگی کردی؟ زندگی کردن هیچ پرسشی را بر نمی تابد. هنوز سالها و دهه ها لازم است تا ما به بلوغ فهم و درک جان جنگ برسیم.

در هیچ جنگی سربازی عاشقانه نامه نمی نویسد و از دنیای قشنگ خودش توصیفی نمی دهد. با اسلحه خود گفتگو و درد دل نمی کند. از گل نمی گوید. در هیچ جنگی نارنجکی نمی کشند که از دهانه اش دسته ای گل رسته باشد. سر نیزه ای به تصویر در نمی آید که جوانه زده باشد. یا یک کلاه آهنی که در آن کبوتری آرام گرفته باشد. اینها همان روح و جان جنگ است. مردم ایران ثابت کردند که در جنگ هم می توان زندگی کرد. می توان تمرین انسانیت کرد. چیزی که در تفکر و دنیای مدرن معاصر نفی و انکار شده بود.

 

تبیان - سید رضا شاکری

از مهران تا تهران


دفاع مقدس

لشگر27 محمد رسول الله(قسمت سوم)

برای مشاهده قسمت های قبل اینجا کلیک کنید.

در آخرین روزرهای تیرماه‌1367، با پذیرش قطعنامه ‌598 از سوی جمهوری اسلامی ایران، استکبار جهانی و به خصوص عراق در یک بن بست استرتژیکی قرار گرفته و به قولی خلع سلاح شدند. آن‌ها به تصور این‌ که ایران، توان رزمی‌اش را از دست داده و همین امر باعث شده تا قطعنامه ‌598 را بپذیرد، بر آن شدند تا با هجوم گسترده دیگری، ایران را از پای درآورند. از همین رو نیروهای فریب خورده منافقین با تجهیز و جمع‌آوری کلیه نیروهای خود از اقصی نقاط دنیا، اقدام به انجام عملیاتی برای اشغال شهرهای غرب کشور به منظور پیشروی و تصرف تهران نمودند. از سوی دیگر نیروهای تقویت شده عراق، با حمله گسترده دیگری ضمن عبور از مرزهای جنوبی تا ‌20 کیلومتری اهواز پیشروی نموده و درصدد برآمدند تا شهرهای خرمشهر ـ آبادان و حتی اهواز را به اشغال خود در آوردند که بار دیگر نهیب حیدری امام خمینی (ره) به مدد این کشور آمد و با فرمان ایشان، سیل نیروهای مردمی به سوی جبهه‌های نبرد هجوم آوردند. به گونه‌ای که در کمتر از یک هفته، هم منافقین و هم نیروهای عراقی را تا پشت مرزهای بین‌المللی به عقب راندند.

 

در این مقطع نیز لشکر‌27، با گسیل بخشی از نیروهای خود برای مقابله با توطئه منافقین و بخشی دیگر جهت مقابله با نفوذ عراق در منطقه شلمچه، نقش چشم‌گیری در سرکوبی این توطئه‌ها ایفا نمود.

 

با پذیرش قطعنامه ‌598، از سوی طرفین و مشخص شدن آتش بس، عملاَ جنگ به اتمام رسید، اما لشکر ‌27 تا دو سال پس از جنگ نیز مأموریت پدافند از منطقه "پاسگاه زید" را بر عهده داشت.

 

علاوه بر مأموریت پدافند از منطقه، کار تفحص و جستجوی پیکرهای مطهر شهدا، نیز از جمله اقداماتی بود که لشکر ‌27 پس از اتمام جنگ به آن اهتمام ورزید و تا کنون آن را ادامه داده، که در این مسیر نیز شهدایی را تقدیم کرده است و ثمره آن، کشف پیکر بیش از پنج هزار شهید گرانقدر بوده است.

دفاع مقدس
افزون بر مأموریت‌های رزمی، لشکر ‌27 محمد رسول‌الله(ص) پس از پایان جنگ در سنگر سازندگی، به فعالیت پرداخت که در این راستا، شرکت در ساخت بزرگراه تهران ـ ساوه، سد عظیم کرخه و … را می‌توان نام برد.

 

در مجموع می‌توان گفت: لشکر پرافتخار محمد رسول الله (ص) در طول هشت سال دفاع مقدس و شرکت در چندین عملیات بزرگ و عاشورایی، چهار فرمان‌ده لشکر، شش قائم مقام لشکر، دو رئیس ستاد، ده فرمان‌ده تیپ، بیش از یکصد و پنجاه فرمان‌ده و معاون گردان و هزاران نیروی سپاهی و بسیجی تقدیم انقلاب اسلامی نموده است که هم اکنون نیز با پیروی از رهنمودهای مقام معظم رهبری در سازمان‌دهی، مدیریت، آموزش و انضباط، تعمیر و نگهداری، پشتیبانی و سازمان‌دهی هزاران نفر از بسیجیان، لشکر مصمم است تا راه خونین شهداء را ادامه دهد.

منبع:راحلان نور

حتما بخوانید


خرمشهر

صحبت های خودمانی

دوست عزیزم، برادر و خواهر گرامی، برایت یک سری روایت جمع کرده ام. روایاتی که در 28 سال پیش در چنین روزهایی اتفاق افتاده. روایت هایی که به قیمت از دست دادن جون بعضی ها تموم شده. همیشه و همه جا از فتح خرمشهر شنیدیم و به خاطرش جشن گرفتیم. می خوام برات از روزهایی بگم که برای بعضی ها حتی روایت کردنش هم سخته، می خوام برات از خرمشهر بگم یا بهتر بگم شهر خون، آره خونین شهر.

 شهری که اگه برگردی به 28 سال پیش می بینی که یه سری رزمنده دارند با خون خودشون ازش محافظت می کنند. دوست من می خواهم برای تو، روایت کنم. روایت کنم از شیرمردانی که 35 روز با سختی های تمام مقاومت کردند و دلشان را در خرمشهر جا گذاشتند و رفتند. می خوام برات از مادری بگم که یه دفعه می بینه یه تانک داره خونش رو روی سرش خراب می کنه. خواهرم می تونی خودتو جای اون مادر بگذاری وقتی سربازهای عراقی می ریزن تو خونش و اون مادر بچه ها شو در پناه خودش گرفته. برادرم، خودتو جای  رزمنده ای بزار که داره تو کوچه های مخروبه ی خرمشهر پرسه می زنه که یکهو از پشت دیوارها یه سری عراقی می ریزند و تیر بارونش می کنند. آخه شهر مسکونی مگه میدون جنگه؟

آزاد سازی خرمشهر